فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٣ - مبحث سوم آزادى مسكن يا وطن آزاد
شر الاوطان ما لم يأمن فيه القطان [١] (بدترين وطنها جايى است كه ساكنان آن از نعمت امنيت بىبهره باشند).
علايقى كه انسان را به يك سرزمين مرتبط مىكند تا وطن او باشد، بدون احراز امنيت در آن سرزمين نمىتواند اولويتى را بر سكونت انسان ايجاب نمايد: شر البلاد بلد لا امن فيه و لا حصب [٢] (بدترين و ناشايستهترين شهرها و كشورها جايى است كه نه امنيت دارد و نه ارزانى و رفاه زندگى).
اين روايات در عين اينكه معيار انتخاب وطن را مشخص مىكند بر اصل آزادى مسكن و وطن آزاد تأكيد مىنمايد.
اصولا وقتى شرايط اقليمى و اوضاع اجتماعى، سياسى و فرهنگى در شهر و يا كشورى به گونهاى باشد كه مسلمان در چنان شرايط و اوضاع نتواند به گونهاى كه اسلام مىطلبد زندگى كند و قادر به انجام فرائض و وظائف و تعهداتش نگردد، بايد بر اساس اصل هجرت جايى را مسكن و وطن انتخاب نمايد كه چنين امكاناتى را در برداشته باشد: (إِنَّ اَلَّذِينَ تَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِكَةُ ظٰالِمِي أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قٰالُوا كُنّٰا مُسْتَضْعَفِينَ فِي اَلْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ الله وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِيهٰا فَأُولٰئِكَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِيراً إِلاَّ اَلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ لاٰ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً) [٣] (از آنهايى كه به هنگام مرگ، ظلم به خود روا داشتهاند پرسيده مىشود شما چگونه زندگى را به سر برديد؟ مىگويند ما در زمين و وطنمان توانمان را گرفتند و قادر بر انجام وظايف و تعهدات خود نشديم، به آنها گفته مىشود آيا زمين خدا وسيع نبود كه به جاى ديگرى مهاجرت كنيد؟
مسكن نهايى اينان جهنمى است كه بد سرانجامى است. مگر آن دسته از مردان و زنان و فرزندانشان كه نه كارى و وسيلهاى براى نجات در اختيار داشتند و نه به راهى هدايت شدند كه از آن وضع نجاتشان بخشد).
بر اساس اصل آزادى مسكن و آزادى وطن، ماندن در شهر و يا كشورى كه تواناييها را براى زندگى مناسب و انجام وظايف و تعهدات سلب مىكند و استعدادها
[١] . غرر الحكم، آمدى، ج ٤، ص ١٧١
[٢] همان مأخذ، ص ١٦٥.
[٣] نساء: ٩٨-٩٧.