فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٣ - ٢ عقل
امكانات ادراكى بهره گرفته براى بهزيستى خود و جامعهاش و نيز در سطح بين المللى به كشف قواعد حقوقى مىپردازد.
٤. در مواردى كه به شناختى منطبق با نصوص كتاب و سنت مىرسد راه شرع و عقل را يكجا مىپيمايد.
با توجه به موارد فوق روشن مىشود كه عقل در حقوق بين الملل از ديدگاه اسلام نقش اصلى را بر عهده دارد، زيرا آنچه در كتاب و سنت در زمينه قواعد حقوق بين الملل بيان شده كلياتى است كه به موارد حساس و ضرورى پرداختهاند و بيشتر حالت بازدارنده دارد و عرصههاى وسيعى را به خاطر آزادى عمل انسانها مسكوت گذارده است و در مورد كليات بيان شده نيز عقل يا رأى تفريع دارد و مىتوانند با كشف موارد زيادى از قواعد حقوقى و تطبيق آنها با كليات ذكر شده نقش اصلى خود را ايفاء كند.
چنانكه ميدان برنامهريزى حقوقى و كشف قواعد و اصولى كه زمينه امكان عمل به آن كليات را فراهم مىسازد، خود نقش مهم ديگرى است كه در نظام حقوقى اسلام بر عهده عقل گذارده شده است. بايد توجه داشت شناخت عقلى هنگامى معتبر (حجت) است كه نتيجه يك استدلال، قطعى و بدون احتمال هرگونه نتيجه ديگر باشد و استنتاج متكى بر گمان هرگز اعتبارى نزد فقهاى شيعه ندارد.
فقهاى شيعه كاربرد دليل عقل را در دو مورد زير به بحث قرار دادهاند:
الف: در مورد مستقلات عقليه كه كليه مقدمات شناخت و استدلال و استنتاج در اين موارد به طريق عقلى انجام مىگيرد و عقل در آن موارد به هيچ منبعى احتياج ندارد و شناخت صرفاً از عقل نشأت مىگيرد، فقهاء در اين مورد از مثال قاعده لزوم اطاعت وحى استفاده مىكنند، زيرا عقل در استنتاج اين قاعده نمىتواند از بيان شرع استفاده كند وگرنه دچار دور باطل مىگردد. ما در گذشته مثال قاعده لزوم مراعات عدالت در روابط بين الملل را مطرح كرديم.
ب: غير مستقلات عقليه كه در اين موارد عقل با در دست داشتن يك اصل عقلى و ضميمه نمودن آن به يك قاعده شرعى نتيجه - ناگفته در شرع - را به دست مىآورد. مانند آنكه عقل - به فرض - به طور قطعى اين اصل را الزامى بداند كه هر