فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٩ - امت واحد جهانى و نظام امامت تبلور اراد١٧٢٨ آزاد و آگاهان١٧٢٨ ملتها
امت و امامت جهانى)، مىتوان آن را با مرحله برين كمونيسم كه ماركسيسم آن را بهشت موعود مىپندارند و از خصلت جهانى نيز برخوردار است، مقايسه كرد.
بر حسب نظر ماركس و لنين سير آينده بشريت بايد بدينسان در چند مرحله پياپى انجام شود. سرمايهدارى زير نفوذ تناقضهاى درونى جامعه از ميان مىرود و طبقه كارگر قدرت را به دست مىگيرد. به جاى دولت بورژوازى كه ابزار تسلط يك طبقه است، دولت انقلابى مىنشيند و مالكيت خصوصى وسائل توليد را درهم مىكوبد و به تقسيم طبقاتى پايان مىدهد، و بدينسان كليه علل تضادها و از خودبيگانگيها را از ميان برمىدارد و در پى بىآن مرحله برترين كمونيسم آغاز مىشود و دولت افول مىكند و انسانها در جامعهاى كاملاً همگون زندگى خواهند كرد و بدين ترتيب حس اجتماعى در يك جامعه كامل جهتيابى شده به سوى منفعت دستهجمعى گسترش خواهد يافت [١] .
نظريه جامعه همگون برين كمونيسم گرچه نوعى جامعه جهانى همگون را پيشنهاد مىكند، ولى به همه پرسشها در زمينه موانع رسيدن بشر به اين مرحله رشد پاسخ نمىدهد. در اين طرح با لغو سرمايهدارى كه عامل منافع خصوصى و تضادهاست هدف دستهجمعى، جايگزين منفعت خصوصى مىشود، ولى آيا شرايط مناسب براى فعاليت آزاد و خلاقيت و مسئوليتپذيرى نيز به وجود خواهد آمد؟
چه اطمينانى وجود دارد كه انسان شكوفائى و خوشوقتى خود را آنگونه كه از ديرباز از زمان كهنترين ادوار تاريخ بشرى تا به امروز خواسته است بازيابد؟
اصولاً از كجا انسان بر اثر ارزشهاى منفى، به روزافزون طلبى و سلطهجوئى به سوى منفعت خصوصى و از خودبيگانگى كشانده نشود؟ آيا تنها با پايان يافتن مبارزات طبقاتى و نابودى نظام اقتصادى سرمايهدارى همه عوامل درونى و روانى تضادها و تعارضهاى سياسى از ميان خواهد رفت؟ چگونه مىتوان انتظار داشت كه با از ميان رفتن مالكيت و مبارزه طبقاتى تعارضهاى مربوط به امور جنسى يا فكرى و عقيدتى و يا خودخواهيها و تعصبها از ميان برود؟
[١] رجوع شود به جامعهشناسى سياسى، ص ٢٨٢-٢٨١.