فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥١٩ - صلح عقد معين است؟
خود مىگيرد، چنانكه مهادنه حديبيه را صلح حديبيه مىنامند، و جمعى نيز صلح را عنوان كلى عقود غير معين دانستهاند.
هدف از اين بحث آن است كه اگر صلح را از عقود معين بدانيم و يا آن را عنوان كلى همه عقود غير معين تلقى نمائيم، قراردادهاى بين المللى در اسلام از حصار چند قرارداد معين خارج مىگردد و مىتوان در هر مورد با هر شرايط و خصوصياتى، روابط بين المللى را با قرارداد صلح تنظيم نمود.
علامه نائينى در اين زمينه مىگويد:
صلح، عنوان مستقلى است و مفاد آن انشاء و ايجاد يك امر مورد قبول و تسالم طرفين است، و گاه نتيجه توافق و تسالم در صلح تمليك كالا در مقابل عوض، و گاه بدون عوض، و گاه تمليك منفعت با عوض يا بدون عوض است، و به همين لحاظ در هر مورد شبيه عقدى است از عقود معين كه مفاد مشابه دارد، ولى در هيچ مورد تابع عناوين عقود معين نيست، زيرا ملاك در مستقل بودن و يا تبعيت از عقد ديگر لحاظ مدلول مطابقى عقد است، نه مدلول التزامى، و مدلول مطابقى عقد صلح، انشاء امر مورد تسالم طرفين است، و خصوصياتى كه موجب دلالت التزامى است از مفاد عقد صلح خارج مىباشد.
بنابراين درست است كه مفاد عقد صلح در موارد بالا بيع يا اجاره يا هبه است، ولى چنين نيست كه همه جا انطباق با عناوين مذكور داشته باشد، گاه صلح روى اسقاط حق غير قابل بيع، و گاه در مورد اسقاط حق دعوائى است كه مورد دعوا در واقع ثابت نيست [١] .
بنابراين نظريه، شرايط عقود معين در مواردى كه مفاد صلح منطبق با مفاد يكى از عقود معين در صلح معتبر نخواهد بود.
فقها صلح عقدى را به اين گونه تعريف كردهاند و هو عقد شرع لقطع التجاذب و يصح مع الاقرار و الانكار [٢] (عقد صلح، قراردادى است كه به منظور ريشهكن نمودن اختلافات و خصومتها تشريع شده، چه توأم با اقرار باشد و يا همراه با انكار).
بر اساس اين تعريف، صلح اختصاص به مواردى دارد كه نزاع و خصومتى
[١] . منية الطالب، ص ٣٤
[٢] جواهر الكلام، ج ٢٦، ص ٢١١.