فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٢٣ - نقش بىعدالتى در نقض امنيت بين المللى
مليتها و منافع ملى و زور و فريب، تحت عنوان ديپلماسى.
و دهها عوامل ديگر، جهان را به يك بنبست سياسى و حقوقى خطرناكى سوق داده است. بشر به كرات ديگر دست يافته است و از فزونى وحشت خود با سلاحهاى هستهاى وحشت آفريده است، ولى در برابر غول بىعدالتى به زانو در آمده است و به بهاى آن، امنيت را از دست داده است [١] .
در شرايطى كه سايه بىعدالتى همه چيز را تاريك كرده است، دفاع از امنيت در برابر بحرانها چگونه امكانپذير است؟ آيا مىتوان تصميم قاطعى در اين موارد اتخاذ نمود؟
كاربرد ديپلماسى در چنين شرايطى تا چه حد قابل قبول و اعتماد است و تا چه اندازه مىتواند به جاى انصاف و عدالت ايجاد امنيت نمايد؟
حوادث بين المللى گاه چنان سريع اتفاق مىافتد كه مجربترين سياستمداران در برابر آنها احساس ناتوانى مىكنند. تحولات و بحرانها و انقلابها گاه يكباره همه چيز را دگرگون مىسازد و معادلات جهانى را به هم مىريزد و مسير تاريخ را عوض مىكند.
بىعدالتى همه تكيهگاهها را نابود مىكند و حس اعتماد را از ميان برمىدارد و اضطراب و نااميدى را جايگزين فعاليتهاى مثبت و تعيينكننده مىنمايد.
در شرايط بىعدالتى كنونى جهان، حتى جنگ سرد هم مىتواند قربانيان زيادى از بشريت بگيرد، جنگ تأسفبار ويتنام اين سؤال را براى بسيارى از مردم جهان مطرح كرد كه آيا مسائل جنگ سرد تا اين حد مهم است كه بايد اينهمه قربانى براى آن داده شود؟ چه كسى حاضر خواهد شد از آرمانى طرفدارى كند كه اينهمه قربانى و رنج و بدبختى براى يك كشور كوچك به بار آورد و آن را گرفتار آتش متقاطع ابرقدرتها سازد [٢] ؟
در مقابله با بحرانهاى فزاينده جهانى، تكامل تز همزيستى مسالمتآميز در شكل سياست تشنجزدائى، كارى از پيش نبرد، و سيل بنيانكن بىعدالتى همه راهها را
[١] . رجوع شود به مديريت بحرانهاى بين المللى، ص ٩٣-٩٢
[٢] قدرتهاى جهانى در قرن بيستم، ص ٢٨٧.