فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٧٧ - صلح و فطرت
٧. «ملعون رجل يبدئه اخوه بالصلح فلم مصالحه» [١] (دور از رحمت خداست كسى كه برادرش براى صلح با او پيشقدم شود و او امتناع ورزد).
٨. «الصلح جائز بين المسلمين الا صلحاً أحل حرما و حرم حلالاً» [٢] (صلح در جامعه اسلامى امرى مباح مىباشد مگر آنكه حرامى را حلال كند و يا حلالى را حرام نمايد).
٩. «يا ابا ايوب الا اخبرك و ادلك على صدقه يحبها الله و رسوله تصلح بين الناس اذا تفاسدوا تباعدوا» [٣] (اى ابو ايوب ترا خبر ندهم و راهنمائى نكنم به صدقهاى كه خدا و رسولش آن را دوست مىدارند: بين مردم وقتى مردم روابطشان به فساد گرائيد و از يكديگر دور بشوند اصلاح كن).
١٠. المصلح ليس بكاذب [٤] (گفته اصلاحكننده هرگز دروغ محسوب نمىشود).
١١. «ستصالحكم و تصالحون الروم ملحا آمنا» [٥] (در آينده نزديك روم با شما با مردم به صلحى دست خواهيد يافت كه موجب امنيت است).
١٢. ان المشركين واصلونا الصلح حتى مشى بعضنا الى بعض و اصطلحنا [٦] (سرانجام مشركين به صلح علاقهمند شدند، و سرانجام توافق بر صلح نموديم).
صلح و فطرت
قابل انكار نيست كه مقتضاى فطرت و طبيعت انسان در مناسبات و روابطى كه در ميادين مختلف زندگى اجتماعى و سياسى با همنوعان خود پيدا مىكند، با قطع نظر از علل و عوامل خارجى، حالت همزيستى و صلح مىباشد، و اين حالت فطرى و طبيعى با سجاياى نيك و خصائص عاليه و ملكات اكتسابى و پسنديده انسانى نيز پيوندى بس عميق و غير قابل تفكيك دارد، و اصولاً بايد آن را از مظاهر معنوى حيات و وحدت روحى انسانهاى به شمار آورد.
گرچه حالت ستيزهگرى و جنگ نيز در ميان انسانها از يك سلسله احساسات
[١] . همان مأخذ، ج ١١، ص ٥١٩
[٢] همان مأخذ، ج ١٣، ص ١٦٤.
[٣] همان مأخذ، ص ١٦١.
[٤] كافى، ج ٢، ص ٢١٠.
[٥] ابن ماجه، باب فتن، ص ٣٥.
[٦] صحيح مسلم، كتاب الجهاد، ص ١٣٣.