فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٧٥ - مبحث دوم واژههاى صلح در فرهنگ سياسى اسلام
(هُوَ الله اَلَّذِي لا [١] [٦] [٤] [٨] ; إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِكُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ) ١ .
طبرسى در مجمع البيان مىگويد معنى اينكه خداوند سلام است اين است كه بندگان از ظلم او در امانند، و صدوق در كتاب توحيد آن را به معنى سلامت و امنيت دهنده تفسير نموده، و برخى نيز به معنى سالم از هر نوع نقص و عيب و آفت دانستهاند، و علامه طباطبائى در تفسير الميزان نام سلام را به معنى بىآزار تفسير نموده و گفته است سلام كسى است كه رفتارش با تو به سلامت و عافيت و به دور از ضرر و شر باشد [٢] .
سلم (بر وزن علم) مترادف با صلح و به معنى مسالمت است (يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُدْخُلُوا فِي اَلسِّلْمِ كَافَّةً)، و همچنين سلم (بر وزن عقل) به معنى سازش عادلانه و همزيستى است. (وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا)، و اسلام به معنى انقياد، و تسليم به معنى سر فرود آوردن، و دين الهى از آن جهت اسلام ناميده شده (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ اَلْإِسْلاٰمِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ) [٣] ، چون دين واقعى، انقياد در برابر خداست، و سلامت و مسالمت و صلح واقعى در نهاد و ضمير آدمى هنگامى تحقق مىيابد كه انسان به انقياد كامل از خدا رسيده باشد (إِنَّ اَلدِّينَ عِنْدَ الله اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ)٤. و واژه سلم هم به همين معنى آمده است (وَ أَلْقَوْا إِلَى الله يَوْمَئِذٍ اَلسَّلَمَ) [٥] .
٢. واژه صلح در لغت به معنى مسالمت، سازش و از بين بردن نفرت ميان مردم است٦ و الصلح خير [٧] . و صلاح از همين ماه و صالح به معنى مطابق با عدل و انصاف، و شايسته و به دور از هر نوع فساد آمده (إِلَيْهِ يَصْعَدُ اَلْكَلِمُ اَلطَّيِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصّٰالِحُ يَرْفَعُهُ)٨ و اصلاح به معنى ايجاد صلح و الفت اطالق شده (فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ) [٩] و يا به معنى رفع هر نوع عيب و ايجاد شايستگى (كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ) [١٠] .
[١] حشر: ٢٣
[٢] قاموس القرآن، ج ٣، ص ٢٩٩.
[٣] آل عمران: ٨٥.
[٤] آل عمران: ١٩.
[٥] نحل: ٨٧.
[٦] مفردات راغب، ماده صلح.
[٧] نساء: ١٢٨.
[٨] فاطر: ١٠.
[٩] بقره: ١٨٢.
[١٠] محمد: ٢.