فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤٥ - ١ دار الاسلام
مىباشيم، چنانكه اطلاق دار الاسلام در چند مورد سابق الذكر نيز بر اساس همين منظور بوده است، زيرا براى جامعه اسلامى تا استقلال در حكومت و تشكيل دولت فرض نشود طرح مسائل فوق خالى از فايده خواهد بود.
در اينجا تذكر اين نكته ضرورى است كه: گرچه انفكاك دولت از دار الاسلام از نظر تحقق عينى در مسائل سياسى و روابط خارجى اسلام امرى نامعقول جلوه مىكند، ولى در عين حال صدق عنوان مزبور از نقطه نظر مسائل مربوط به روابط خارجى نيز در سه مورد زير قابل بحث و خالى از اشكال نخواهد بود:
١. در مناطقى كه جمعى از مسلمانان به طور آزاد زندگى مىكنند و داراى استقلال سياسى و تشكيلات مستقل دولت شرعى نيستند و به علل و جهاتى بيرون از قلمرو سياسى دولت اسلامى جداگانه به سر مىبرند و هيچ حكومت غير اسلامى نيز بر آنان تسلط و نفوذ سياسى ندارد.
٢. سرزمينهائى كه به صورت عدوانى از كشور اسلامى جدا مىشوند و به تصرف حكومت غير اسلامى در مىآيند.
٣. سرزمينهائى كه بر اثر نفوذ اسلام و گرويدن اكثريت اهالى آن به آئين اسلام به تدريج دستگاههاى قضايى و ساير مؤسسات و تشكيلات ادارى آن با برنامههاى اسلامى اداره شوند و تنها رئيس حكومت دستنشانده دولت كافر اجنبى و يا هيئت حاكمه آن غير مسلمان باشند.
در سه مورد فوق طرح مسائلى از قبيل پيمان ذمه و قرارداد استيمان و ساير مسائل مربوط به روابط خارجى كه از آثار و احكام مترتب بر عنوان دار الاسلام مىباشد خالى از اشكال نيست.
در اين گونه موارد آنچه بيش از همه چيز بايد مطرح شود تشكيل يك قدرت سياسى اسلامى و نيروى دفاعى مىباشد تا در سايه آن قهرا مسائل فوق قابل اجرا گردد.
نقش حكومت در مفهوم وطن اسلامى
نتيجه گفتار گذشته را مىتوان در اين جمله خلاصه كرد:
گرچه مفهوم دار الاسلام و وطن اسلامى، از نقطه نظر مسائل سياسى، از مسأله