فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٧ - عناصر مليت
وجود عناصر و پيوندهاى غير ارادى نخواهد بود، و افراد آن اجتماع با وجود اختلافات نژادى، زبانى، خونى و خاكى، خواهند توانست زندگى جمعى خود را سازمان بخشيده و بر نظام معينى كه از عقيده و آرمان واحد آنان سرچشمه مىگيرد، تن در داده و عاليترين شكل همزيستى را در اجتماع خود به وجود آورند.
اين مطلب از نظر عقل و برهان كاملا واضح و آشكار است، زيرا نژاد، خاك، خون و زبان منشأ و عامل زندگى انسان نيست. مسير زندگى انسان را فكر و عقيده وى مشخص مىسازد. زندگى وقتى آزاد و شايسته انسان آزاد است كه بر اساس عقيده و تعقل وى استوار باشد.
بنابراين، بايد گفت نه تنها «عناصر غير ارادى و مادى» نمىتواند ضامن وحدت اجتماعى و پايه «مليت» باشد، بلكه در صورتى كه پيوند معنوى و اتحاد در مسلك و عقيده، ملت متشكل و متحدى را به وجود مىآورد، از ميان رفتن اختلافات نژادى، زبانى، خاكى و خونى اجتنابناپذير خواهد بود.
نظريه «مليت بر اساس نژاد» كه در ضمن، حاوى سيستم «برترى نژادى» نيز بود، براى اولين بار در نيمه قرن نوزدهم از طرف «گوبينو» مطرح گرديد، و پس از اندكى بعنوان زيربناى سياستهاى خشن و توسعه طلبانه «موسولينى» و آلمان هيتلرى، از آن استفاده شد و در جنگهاى جهانى، به صورت يكى از عوامل بزرگ جنگ، جهان را به خاك و خون كشيد، و آلمانيها به منظور مطالبات ارضى و سياسى، تئورى ضد انسانى مزبور را بر سر زبانها انداختند.
صرف نظر از اين كه مسئله نژاد، صرفا يك تئورى سياسى و «خلق السياسة» و فاقد هرگونه ارزش علمى و تاريخى مىباشد، از نظر جنبه تعرضى و توسعهطلبى نيز خطرناك و محكوم شمرده مىشود و بزرگترين دليل اين مطلب تجربه تلخى بود كه جهان - در مدتى كه تئورى مزبور در سياست به كار رفت - از اثرات شوم و نكبت بار آن دچار آن چنان جنگهاى خانمانسوز و بىرحمانهاى گرديد.
بعلاوه سيستم نژادى، از اين نظر نيز قابل انتقاد است كه با وجود اختلاط نژادى دائمى كه در طول قرنهاى متمادى پيدا شده است - بر فرض اينكه تئورى نژادى صحت هم داشته باشد - هرگز قادر نيست ملت متمايزى را بر اساس نژادى ممتاز