فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٩ - مبحث هفتم مفهوم حقوقى كشور
بعنوان مثال وقتى مىگوئيم پدر يا همسر حتما بايد واقعيتى رخ داده باشد كه زن و مردى با يكديگر ازدواج كرده باشند و صاحب فرزندى بشوند و يا حد اقل ما اين واقعه را فرض نماييم و آنگاه به عضو مرد اين خانواده بگوييم پدر، و به عضو زن بگوييم همسر يا مادر. هرگز تصور مفهوم پدر بدون در نظر گرفتن رابطه آن مرد با همسر و فرزندش امكانپذير نيست، چنانكه همسر بدون زن نيز بدون توجه به اصل ازدواج و صفتى كه مرد در اين رابطه دارد متصور نمىباشد. در صورتى كه ما مىتوانيم مفهوم انسان را بدون در نظر گرفتن مفهومى ديگر تصور نمائيم.
در اصطلاح فلسفى به معانى نوع اول مفهوم نسبى و اضافى و متضايف و حرفى و رابطى گفته مىشود و به معانى نوع دوم مفهوم استقلالى و اسمى. در مفاهيم نسبى و اضافى و متضايف، مانند پدر، مادر و فرزند معنى مشتركى در همه كلمات وجود دارد كه در حقيقت هر كدام از اين تعبيرات نشانگر بعد خاص آن معنى مشترك مىباشد. يك بار معنى در وجود مرد ملاحظه مىشود و به او پدر گفته مىشود، و بار ديگر در زن و به او مادر اطلاق مىگردد و بار سوم در كودك و او فرزند ناميده مىشود.
چنين به نظر مىرسد كه كشور و ملت و دولت و حكومت نيز از همين مقوله مفاهيم اضافى است، به اين معنى كه هرگاه در يك سرزمين و محدوده ارضى، مردم تشكل سياسى پيدا كردند و از تشكل سياسى آن جمعيت، حاكميت و اقتدار عالى به وجود آمد و نظام و تشكيلات سياسى پا به عرصه وجود گذاشت و اقتدار عالى توسط نهادهاى اساسى تشكيلات اعمال گرديد، در چنين فرضى هر كدام از اين عناصر مفهوم نسبى و متضايفى را پيدا مىكند كه در رابطه با كل اين واقعيت و عناصر ديگر قابل تصور مىباشد.
از اين رو وقتى به عنصر زمين در اين مجموعه مىنگريم، از آن به كشور تعبير مىكنيم، و با ملاحظه عنصر جمعيت و مردم عنوان اضافى ملت اطلاق مىكنيم و همچنين عنصر قدرت و اقتدار عالى را كه مىنگريم با كلمه دولت از آن ياد مىنماييم، و به لحاظ تشكيلات كلمه حكومت را به ميان مىآوريم، ولى هيچكدام از اين كلمات بىارتباط با ديگرى نيست. يعنى كشور، هر سرزمين و وطنى نيست،