فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٥ - مبحث ششم سابق١٧٢٨ تشكيل كشور و دولت در اسلام
تعهد و پاىبندى به مقررات و قانون الهى و انجام تكاليف اجتماعى كه با روحيه باديهنشينى و طرز زندگى ساده آنها ناسازگار بود، مشكلات ديگرى را فرا راه پيامبر اسلام به وجود آورد.
در مقايسه عادات و تقاليد دوران جاهليت با اسلام به نكاتى بر مىخوريم كه حركت اسلام را در ميان قبايل عرب كند و احيانا متوقف مىنموده است. به طور مثال قبايل صحرانشين و همچنين اعراب شهرنشين در برابر تنگناهاى زندگى به بتها پناه مىبردند، يعنى از اين وابستگى بهره مىگرفتند، ولى اسلام به آنها مىگفت در سختيها بايد مطيع خدا باشند، اگر اين تنگناها قابل گشودن است بايد تمامى نيروى خود را براى بازگشايى آن تنگناها به كار گيرند و اگر قابل حل نيست در برابر قضاء الهى استوار و مقاوم و باز مطيع باشند.
همچنين بسيارى از صحرانشينان جزيره با توسل جستن به بتها، مراد دل مىطلبيدند، چون به وفق مراد نمىرسيدند، خشمگين مىشدند و چه بسا بتها را سرنگون و يا سنگباران مىكردند.
ولى در اسلام، ناگزير از اطاعت مطلق از خدا و رضامندى به قضاى وى بودند، و اين نوع تقيد را با روحيه خود سازگار نمىديدند.
در مورد مقررات زندگى نيز، اسلام بر ترجيح مصلحت عمومى بر مصلحت فردى و گروهى و اجتناب از ريا و تفاخر و تعصب تأكيد مىنمود و بسيارى از عادات و رسوم جاهليت را كه با آن خو گرفته بودند مورد تحقير قرار مىداد. همه اين مسائل مىتوانست در گرايش اعراب به آيين جديد و نتيجتا پيوستن به جامعه نوين يكپارچه، توليد اشكال كند.
در يك مورد مردم طائف توسط نماينده خود به پيامبر پيام دادند كه حاضرند همگى مسلمان شوند، مشروط بر اينكه آزاديهاى قبلى آنها در مورد فحشاء و عادات ديگر محفوظ بماند.
پيامبر اسلام، على رغم همه اين موانع و مشكلات با تكيه بر ارزشها و نقاط مثبت و قدر مشتركها توانست با اتخاذ يك ديپلماسى فعال كه در نوع خود نمونه و منحصر به فرد مىباشد، دولت مقتدر واحدى را به وجود آورد و با مذاكره با