فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٠ - ٢ عقل
عقل نيز به كشف حكم الهى نائل شده است.
ب: از آنجا كه عقل گاه موارد مسكوت مانده را نيز كشف مىكند، هرگاه ما چنين فرضى را در شريعت داشته باشيم كه پارهاى از امور در زبان شرع و وحى مسكوت گذارده شده است [١] ، در اين صورت كشف از طريق عقل در رديف وحى قرار مىگيرد، به اين معنى كه گاه احكام الهى را از طريق وحى به دست مىآوريم و گاه عقل جايگزين وحى - در موارد مسكوت مانده - مىگردد.
ج: اجماع فقط در جائى كاربرد دارد كه نصى از كتاب و سنت وجود نداشته باشد. ولى عقل در كليه موارد مىتواند با استدلال و تعمق به نتائج قطعى برسد. هرگاه با وجود نص صريح قطعى كه از كتاب و سنت به دست آورده به نتايجى قطعى برسد كه با مفاد كتاب و سنت وفق نمىدهد، ناگزير نص قطعى از كتاب و سنت موجب احتمال اشتباه عقل در استدلال خويش مىگردد و با چنين احتمالى شناخت عقل از قطعى و جزمى بودن بيرون مىرود.
اما در صورت تطابق شناخت عقلى با مفاد كتاب و سنت براى آنكه بيان شرع از بيهوده بودن به دور باشد، فقها نص شرعى را حمل بر ارشاد و امضاء حكم عقل مىنمايند.
حالت سوم آن است كه عقل به طور قطعى به شناخت يك قاعده حقوقى الزامآور برسد و در نص كتاب و سنت وجود نداشته باشد و اين همان صورتى است كه در فرض «ب» مورد بحث قرار داديم.
نكتهاى كه در اينجا قابل بررسى است اين است كه اين موارد چرا در كتاب و سنت مسكوت گذارده شده؟ در اينجا چند احتمال وجود دارد:
١. چنين مواردى از احكام الهى بوده، ولى در كتاب و سنت بيان نشده چون عقل
[١] . چنانكه از پارهاى روايات اين مطلب استفاده مىشود، برخى از امور به خاطر آسان گرفتن بر مكلفين ناگفته مانده است مانند:
«اسكتوا عما سكت الله عنه»
و«ان الله سكت لكم عن اشياء و لم يدعها نسياناً فلا تتكلفوها»
كلمات قصار، نهج البلاغه، شماره ١٠٥. «در مورد آنچه كه خدا در بارهاش سكوت كرده شما نيز سكوت كنيد» و «خداوند در مواردى سكوت كرده و بر شما تكليفى مقرر نداشته است نه به خاطر آنكه فراموش كرده بنابراين خود را به زحمت نيفكنيد».