مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٢٣ - حکایت توبه نصوح شخص نبّاش
دو آیه شریفه: (وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ).[١]و[٢]
[١]ـ سوره آل عمران (٣) آیه ١٣٥ و ١٣٦.
[٢]ـ بحار الأنوار، ج ٦، ص ٢٣، به نقل از أمالی صدوق، ص ٤٢؛ نرم افزار کیمیای سعادت، متن سخنرانیهاى علاّمه طهرانى، ص ٣١:
«یکروز مَعاذِ بن جبل در مسجد خدمت رسول اکرم آمد؛ عرض کرد: یا رسول الله! یک جوانى دم در است، مانند ابر بهار گریه مىکند و مىخواهد خدمت شما مشرّف شود؛ اجازه مىدهید که من بیاورمش خدمت شما؟ حضرت فرمودند: بیاورش! معاذ رفت آن جوان را آورد. حضرت دیدند حالش خیلىخیلى متغیّر است و همینطور گریه مىکند و با خود زمزمه و مناجات مىکند.
حضرت فرمودند: ”وَیحَک! چرا حالت اینطور است؟ چرا اینقدر مضطرب هستى؟!“
عرض کرد: یا رسول الله، گناهان خیلىخیلى مهمّى انجام دادم و مىدانم که خداى علىّ أعلى مرا نمىآمرزد. و اگر به بعضى از آن گناهان بخواهد مرا بگیرد کافى است که مرا در جهنّم بیندازد، و مثل اینکه مىبینم به زودى مرا خواهد گرفت.
حضرت فرمودند: ”گناه تو بزرگتر است یا کوهها؟“
عرض کرد: گناه من!
حضرت فرمودند: ”گناه تو بزرگتر است یا این زمین و بیابانها و درختها و دریاها؟“
عرض کرد: گناه من!
حضرت فرمودند: گناه تو بزرگتر است یا خورشید، ماه، ستارگان، کرسى، عرش پروردگار؟
گفت: یا رسول الله، گناه من!
معاذ مىگوید: حضرت حالشان تغییر کرد به شِبه حال غضب؛ به او گفتند: ”وَیحَک! گناه تو بزرگتر است یا خداى تو؟!“
افتاد به سجده گفت: ”سُبحان رَبِّى! سُبحانَ رَبِّى! خداى من بزرگتر است، چیزى از خداى من بزرگتر نیست.“
حضرت فرمودند: ”گناه بزرگ را مگر مىتواند کسى ببخشد جز خداى بزرگ؟!“
عرض کرد: نه!
بعد مدّتى همینطور به حال سکوت گذشت؛ حضرت فرمودند: ”خوب اى جوان! ما را خبر *