مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤١٦ - أمیرالمؤمنین علیهالسّلام، مرد عمل
در بستر افتاده بود، جنگ دیگری شروع شد. علی علیهالسّلام با آن کسالت برخاست و به غزوه حاضر شد.[١]
أمیرالمؤمنین شنید که یکی از لشکریان معاویه گوشوار از گوش، و خلخال و سوار از [پای] یهودیهای بیرون آورده است، فرمود:
«فَلَو أنَّ امرَأً مُسلِمًا ماتَ مِن بَعدِ هَذا أسَفًا ما کانَ بِهِ مَلُومًا بَل کانَ بِهِ عِندِی جَدِیرًا.»[٢]
ختم سخن با روضه مناسب.
[١]ـ امالی صدوق، ص ٥١٣:
«لَأُعطِیَنَّ الرّایَةَ غَدًا رَجُلًا یُحِبُّ اللهَ، و رَسُولَهُ و یُحِبُّهُ اللهُ و رَسُولُهُ. لا یَرجِعُ حَتَّى یَفتَحَ اللهُ عَلَى یَدَیهِ. فَلَمّا أصبَحَ قالَ: ادعُوا لِی عَلِیًّا! فَقِیلَ لَهُ: یا رَسولَ اللهِ هُوَ رَمِدٌ. فَقالَ: ادعُوهُ! فَلَمّا جاءَ تَفَلَ رَسُولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم فی عَینَیهِ و قالَ: اَللَهمّ ادفَع عَنهُ الحَرَّ و البَردَ! ثُمَّ دَفَعَ الرّایَةَ إلَیه.»
امام شناسی، ج ٣، ص ١٨٧:
«در روز خیبر عمر بن الخطّاب را براى جنگ فرمان داد؛ او و تمام لشگریانش فرار کردند. حضرت رسول الله فرمودند: ”هرآینه رایت جنگ را به انسانى خواهم سپرد که خدا و رسول را دوست داشته باشد، و خدا و رسول او را دوست داشته باشند.“ مسلمانان همه دست از جنگ برداشته و منتظر فرمان آن حضرت بودند، و على علیهالسّلام مبتلا به درد چشم بود. حضرت رسول او را طلبیدند و گفتند: ”رایت را بگیر!“ أمیرالمؤمنین عرض کرد: یا رسول الله، مىبینى چشمان من چگونه درد مىکند. حضرت رسول اکرم با آب دهان خود به چشمهاى او مالیدند. على برخاست و عَلَم جنگ را به دست گرفت و رفت، و خداوند فتح را به دست او قرار داد.»
[٢]ـ نهج البلاغة (عبده) ج ١، ص ٦٩. معاد شناسی، ج ٤، ص ٤٤:
«پس از این واقعه و وقوع این حادثه اگر از شدّت تأسّف، مرد مسلمان بمیرد سزاوار ملامت نیست؛ بلکه در نزد من مردن او سزاوار است.»