مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥٨ - قضیّه اعرابی که سه شب در طواف دعا میکرد و حاجت داشت و فروختن حضرت امیر باغ خود را
قضیّه اعرابی که در سه شب در طواف دعا میکرد و حاجت داشت، و فروختن حضرت باغ خود را به دوازده هزار دینار که چهار هزار دینار آن را به آن اعرابی داده و هشت هزار دینار دیگر [را] در سکوی مسجد به فقرا داد. چون به منزل آمد، فاطمه علیهاالسّلام فرمود: کاش ما را به اندازه یکی از فقرای مدینه محسوب میداشتی! حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در مسجد آمدند و گفتند: ای فاطمه! دامن علی را نگیر، و هفت درهم به علی دادند برای طعام، علی علیهالسّلام در راه دراهم را به مقداد دادند. و قضیّه فروش ناقه و خریدن آن بعد از این قضیّه.[١]
[١]* جواب داد: نه.
گفت: او مالک اشتر صحابى أمیرالمؤمنین علیهالسّلام بود!
آن مرد بر خود لرزید و به دنبال مالک رفت تا از او عذرخواهى کند. پس دید او وارد مسجد شده و ایستاده و مشغول نماز است. وقتی نمازش را تمام کرد، آن مرد خود را روى پاهاى مالک انداخت تا ببوسد. مالک فرمود: ”این چه کارى است؟!“
عرض کرد: از کارى که کردهام شرمنده وعذر خواهم!
مالک فرمود: ”بر تو باکى نیست! قسم به خدا وارد مسجد نشدم مگر اینکه براى تو طلب مغفرت نمایم!“» (محقّق)
[٤٥٠]ـ بحار الأنوار، ج ٤١، ص ٤٤، خبر الناقة؛ امالی صدوق، ص ٤٦٧:
«حَدَّثَنا أحمَدُ بنُ زیادِ بنِ جَعفَرٍ الهَمَدانیُّ ـ رضوانُ الله علیه ـ قالَ: حَدَّثَنا عُمَرُ بنُ سَهلِ بنِ إسماعیلَ الدّینَوَریُّ، قالَ: حَدَّثَنا زَیدُ بنُ إسماعیلَ الصّائِغُ، قالَ: حَدَّثَنا مُعاویَةُ بنُ هِشامٍ عَن سُفیانَ عَن عَبدِ المَلِکِ بنِ عُمَیرٍ عَن خالِدِ بنِ رِبعیٍّ، قالَ:
إنّ أمیرَالمُؤمِنینَ علیه السّلام دَخَلَ مَکَّةَ فی بَعضِ حَوائِجِهِ. فَوَجَدَ أعرابیًّا مُتَعَلِّقًا بِأستارِ الکَعبَةِ و هُوَ یَقُولُ:
”یا صاحِبَ البَیتِ! البَیتُ بَیتُکَ و الضَّیفُ ضَیفُکَ، و لِکُلِّ ضَیفٍ مِن ضیفه [مُضیفِهِ] قِرًى؛ فَاجعَل قِرایَ مِنکَ اللَّیلَةَ المَغفِرَةَ!“
فَقالَ أمیرُالمُؤمِنینَ علیه السّلام لِأصحابِهِ:”أما تَسمَعُونَ کَلامَ الأعرابیِّ؟“ *