مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٩٧ - داستان قوم حضرت یونس و وارد شدن عذاب بر آنها
[١]
[١]* نمیرسید. پس صبح روز پنجشنبه هنگامی که آفتاب برآمده بود، به سوی شهر آمدند تا اوضاعی را که برای آنها پیش آمده از نزدیک مشاهده کنند.
وقتی یونس و تنوخا به آنها نزدیک شدند و هیزمفروشان و صاحبان حمار و چوپانها به استقبالشان آمدند و اهل شهر را در حال اطمینان و آرامش دیدند، یونس به تنوخا گفت:
”ای تنوخا! ندای وحی به من دروغ گفت و من نیز وعدۀ دروغ به قوم خود دادم؛ پس قسم به عزّت پروردگارم که آنها دیگر بعد از این، هیچ آبرویی برای من نمیبینند!“
پس یونس با حالت ترس و غضب، و در هیأت و وضعیّتی ناشناس به جانب دریای أیله به راه افتاد؛ تا اینکه مبادا کسی از قومش او را ببیند و دروغگو خطاب کند. لذا خداوند میفرماید:
(وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ).
داستان همنشین ماهى را بیاد آور که با حالت غضب و خشم از قوم خود جدا شد و از آنها فاصله گرفت و چنین گمان نمود که ما بر او سلطه و استیلاء نخواهیم یافت. (و آنگاه که در شکم ماهى در ظلمات جاى گرفت) ندا برآورد که: ”هیچ معبودى و صاحب اثر و سببى جز خداى أحد و واحد نمىباشد. منزّه مىباشى اى پروردگار از حدس و گمان ما، به درستى که من از ستمکارانم (و به واسطه جهل و نادانى بر خود ظلم و ستم مىنمایم).“
همچنین تنوخا نیز به طرف شهر برگشت و با روبیل مواجه شد؛ پس روبیل به او گفت: ای تنوخا! کدام یک از این دو رأی و نظر مقبولتر و سزاوارتر بود که پیروی شود، رأی تو یا رأی من؟!
تنوخا به او گفت: بلکه رأی تو صحیحتر بود و تحقیقاً که تو بر اساس رأی و نظریّه حکمای عالم اظهار نظر نمودی. و در ادامه تنوخا گفت: آگاه باش که من همواره میپنداشتم به جهت زهد و فضلیت عبادت خود، بر تو برتری دارم تا اینکه برتری تو به واسطه فضیلت علمت بر من روشن گشت. و آن حکمتی که پروردگارت در کنار تقوا به تو عنایت کرده از زهد و عبادت بدون علم برتر است.
از آن پس روبیل و تنوخا با یکدیگر مصاحبت و مجالست داشتند و پیوسته در میان قوم خود زندگی میکردند. و یونس با حال غضب از آنان روی برتافت و از آنها فاصله گرفت؛ پس بخشی از قصّۀ او آیاتی است که خداوند در کتابش (سوره الصّافّات (٣٧) آیه ١٣٩ إلی ١٤٨) از آن خبر داده است.
أبوعبیده میگوید: به امام باقر علیهالسّلام عرض کردم: یونس علی نبیّنا و آله و علیهالسّلام چه مدّت از میان قوم خود غایب بود تا مجدّد با نبوّت و رسالت به سوی آنها بازگشت و آنها به او ایمان آوردند و او را تصدیق کردند؟ *