مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٨٢ - نصیحت أمیرالمؤمنین به شخصی که تمنّای موعظه نمود
[١]
ختم سخن با روضه مناسب.
[١]* از آنچه عمل کرده توقّع دارد. اگر مستغنی و بینیاز شود مدهوش و سرمست شده، در فتنه و گمراهی افتد و چون فقیر گردد نومید شده، سست و ضعیفالاعتقاد گردد. اگر عملی انجام دهد تقصیر و کوتاهی کرده و هنگامی که سؤال و درخواست کند در آن مبالغه نماید. اگر شهوتی بر او عارض شود معصیت را مقدّم داشته و توبه را به تأخیر اندازد و اگر محنت و بلایی به او برسد از حدود شریعت و دین دوری گزیند. عبرت گرفتن از دیگران را توصیف و بیان میکند و خود عبرت نمیگیرد، و در موعظه کردن میکوشد و خود موعظه نمیپذیرد؛ پس او به سبب گفتارِ خود بر دیگران توفّق و بلندمنشی نموده و از نظر عمل فقیر و بیبهره است. در مورد آنچه فانی و هلاک شدنی است تنافس و سبقت کرده و در اموری که باقی و جاودان است مسامحه و مساهله میکند. غنیمت و سود را غرامت و زیان, و غرامت را غنیمت میبیند. از مرگ میترسد و پیش از آنکه فرصت را از دست بدهد به سوی اعمال صالحه نمیشتابد. معصیت و گناه دیگری را بزرگ میشمارد در حالیکه بزرگتر از آن را در مورد خود کوچک به حساب میآورد، و نیز طاعتی را که از دیگری کوچک میشمرد نسبت به خودش بسیار میداند؛ بنابراین او نسبت به مردم طعن میزند و ایراد میگیرد و نسبت به خود سهلانگار است. به لغو گذراندن با أغنیا نزد او از ذکر خدا با فقرا محبوبتر است. به نفع خود علیه دیگری حکم میکند و هرگز علیه خود به نفع دیگری حکم نمیکند. دیگری را ارشاد و راهنمایی میکند و نفس خود را گمراه میسازد؛ پس دیگران از او پیروی میکنند و خود معصیت مینماید. حق خود را تمام و کمال میستاند و حق دیگری را تمام نمیدهد. از خلق خدا میترسد در غیر امر پروردگارش (از ترس آنان کاری انجام میدهد که مورد پسند خداوند نیست) و در أمرِ خلق او از پروردگار خود نمیترسد.“
سیّد رضی ـ علیه الرّحمة ـ میفرماید: ”اگر در کتاب نهج البلاغه جز این کلام نبود، همان برای موعظۀ نافع و حکمتِ بالغه و بصیرتِ شخصِ بصیر و عبرتِ شخصِ تفکّر کننده، کافی بود.“» (محقّق)