مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٧٨ - بیان مراتب عقل نظری
مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى).[١]
«تن آدمی شریف است به جان آدمیت»[٢] ـ الخ.
[١]ـ سوره النّازعات (٧٩) آیات ٣٧ تا ٤١. معاد شناسی، ج ١٠، ص ٣٦٧:
«و بنابراین هر کس طغیان و سرکشى و تمرّد و تجاوز کرده باشد * و حیات دنیا و زندگى حیوانى و وهمى و شهوى را (بر حیات آخرت و زندگى عقلانى و معنوى و روحى) ترجیح داده و آن را انتخاب نموده باشد * مأوى و منزل او دوزخ است. * و هر کس از مقام و منزلت و ربوبیّت پروردگارش، در خوف و هراس بوده و نفس خود را از هوى و میل به شهوات بازداشته است * مأوى و منزل او بهشت است.»
[٢]ـ کلیات سعدی (طبع فروغی) قسمت مواعظ، ص ١٢٢:
|
تن آدمى شریف است به جان آدمیّت |
||||||
|
نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت |
||||||
|
اگر آدمى به چشم است و دهان و گوش و بینى |
||||||
|
چه میان نقش دیوار و میان آدمیّت |
||||||
|
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَب است و جهل و ظلمت |
||||||
|
حَیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیّت |
||||||
|
به حقیقت آدمى باش و گرنه مرغ باشد |
||||||
|
که همین سخن بگوید به زبان آدمیّت |
||||||
|
مگر آدمى نبودى که اسیرِ دیو ماندى |
||||||
|
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیّت |
||||||
|
اگر این درندهخوئى ز طبیعتت بمیرد |
||||||
|
همه عمر زنده باشى به روان آدمیّت |
||||||
|
رسد آدمى به جائى که به جز خدا نبیند |
||||||
|
بنگر که تا چه حدّ است مکان آدمیّت |
||||||
|
طیَران مرغ دیدى، تو ز پایبند شهوت |
||||||
|
بِدَر آى تا ببینى طیران آدمیّت * |
||||||