مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٦٧ - روضه حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها (ت)
اشتَغَلُوا بِآجِلِها إذا اشتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها؛ فَأماتُوا مِنها ما خَشُوا أن یُمِیتَهُم، و تَرَکُوا مِنها ما عَلِمُوا أنَّهُ سَیَترُکُهُم. و رَأوا استِکثارَ غَیرِهِم مِنها استِقلالًا، و دَرکَهُم لَها فَواتًا.
أعداءٌ لِما سالَمَ النّاسُ، و سَلمٌ لِمَن عادَی النّاسُ. بِهِم عُلِمَ الکِتابُ و بِهِ عُلِمُوا، و بِهِم قامَ کِتابُ اللهِ تَعالَی و بِهِ قامُوا. لا یَرَونَ مَرجُوًّا فَوقَ ما یَرجُونَ، و لا مَخُوفًا فَوقَ ما یَخافُونَ.»[١]
وصیت رسول خدا، أمیرالمؤمنین را به صبر و تحمّل در برابر آزار قریش (ت)
روضه حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها (ت)
ختم کلام با روضه حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها.[٢]
[١]ـ شرح نهج البلاغة، ابن أبیالحدید، ج ٢٠، ص ٧٧. نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ١١٢:
«اولیاء خدا آن کسانى مىباشند که نظر به باطن و حقیقت دنیا دارند در وقتى که مردم نظر به ظاهر و امور اعتباریّه وهمیّه دنیا مىکنند، و به امور اخروى و اصیل دنیا مىپردازند در وقتى مردم به امور زودرس و فورى و لذّات موهومۀ زودگذر مشغول مىشوند؛ بنابراین (در تمام جهات کارشان در جهت متضاّد با مردم دنیاست) آنها در دنیا از دنیا مىمیرانند آنچه را که از آن مىترسند که آنها را بمیراند، و رها مىکنند و وا مىگذارند از دنیا آنچه را که مىدانند به زودى آنها را رها مىکند و وا مىگذارد. و مىبینند زیادهروى و کثرتطلبى غیرشان را در امور دنیا: کمى و نقصان، و نیز رسیدن غیرشان را به امور دنیوى و أخذ و بطش و نیل و وصولشان را، فوت از امور معنوى و از دست دادن و هَدَر رفتن سرمایههاى خدادادى و نابود شدن کانون سعادت در حیطه وجودى.
اولیاء خدا دشمن مىباشند با چیزهائى که مردم با آن آشتى و مسالمت نمودهاند، و دوست و سلم و سلامت مىباشند با چیزهائى که مردم با آن دشمنى مىورزند. به واسطه آنهاست که کتاب الهى دانسته مىشود و به واسطه کتاب الهى است که آنها دانسته مىشوند و شناخته مىگردند، و به واسطه آنهاست که کتاب خدا برپا مىشود و راست و استوار مىگردد و به واسطۀ کتاب خداست که آنها برپا مىشوند و راست و استوار مىگردند. ایشان بالاتر از اَمَدِ امید و در ازاى رجاء خود، چیز امیدوار کنندهاى را نمىبینند، و بالاتر از آنچه از آن مىترسند، چیز ترسناک و مخوفى را ادراک نمىکنند.»
[٢]ـ امام شناسى، ج١٠، ص ١٥٧:
«شیخ صدوق در کتاب کمالُ الدّین و تمامُ النِّعمة از ابنولید، از ابنحسن صفّار، از یعقوب بن یزید، از حمّاد بن عیسى، از عمر بن اذَینَه، از أبان بن أبىعیاش، از ابراهیم بن عمر یمانى، از سُلَیم بن قَیس هلالى روایت مىکند که او گفت:
شنیدم از سلمان فارسى که مىگفت: من در آن مرضى که رسول خدا در آن رحلت کردند در *