مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٤٧ - حکایت ضِرار بن ضمره ضبابی در توصیف أمیرالمؤمنین نزد معاویه
از حضرت صادق علیهالسّلام سؤال کردند: چرا مؤمنین از مرگ باکی ندارند به خلاف کفّار؟ حضرت فرمود: «برای آنکه مؤمنین دنیای خود را خراب کرده و آخرت خود را گلستان، و همه کس آرزو دارد از گُلخَن به گلشن برود. و کافرین دنیای خود را آباد کرده و آخرت خود را خراب، و هیچ کسی راضی ندارد از گلشن به خرابه قدمی گذارد.»[١]
حکایت ضِرار بن ضمره ضبابی در توصیف أمیرالمؤمنین نزد معاویه
فی نهج البلاغة:
«وَ مِن خَبَرِ ضِرارِ بنِ ضَمرَةَ الضُّبابیِّ عِندَ دُخُولِهِ عَلَی مُعاوِیَةَ و مَسألَتِهِ لَهُ عَن
[١]ـ معاد شناسى، ج ١، ص ١١١:
«در کتاب معانى الاخبار شیخ صدوق روایت مىکند از محمّد ابن ابراهیم، از احمد بن یونس معاذى، از احمد بن محمّد بن سعید کوفى، از محمّد بن محمّد بن أشعث، از موسى بن اسماعیل، از پدرش، از جدّش، از حضرت إمام جعفر صادق علیهالسّلام که:
حضرت امام حسن مجتبى علیهالسّلام دوستى داشتند که شوخ و مزّاح بود و چند مدّتى بود که خدمت آن حضرت نرسیده بود، روزى به محضر آن حضرت مشرّف شد.
حضرت فرمودند: ”حالت چطور است؟“
عرض کرد: یا بن رسول الله، روزگار خود را مىگذرانم به خلاف آنچه خودم مىخواهم و به خلاف آنچه خدا مىخواهد و به خلاف آنچه شیطان مىخواهد!
حضرت امام حسن علیهالسّلام خندیدند و فرمودند: ”چگونه است این حال؟“
عرض کرد: به جهت آنکه خداوند عزّوجلّ دوست دارد که اطاعتش بنمایم و ابداً معصیتش را بجا نیاورم و من اینطور نیستم. و شیطان دوست دارد که معصیت خداى را بجاى آورم و ابداً اطاعتش نکنم و من اینطور نیستم. و من خودم دوست دارم که هرگز نمیرم و اینطور نیستم.
در این حال مردى برخاست و عرض کرد: ”یا بن رسول الله! ما بالُنا نَکرَهُ المَوتَ و لا نُحِبُّهُ؟ چرا مرگ براى ما ناخوشایند است و ما آن را دوست نداریم؟“
حضرت امام حسن علیهالسّلام فرمودند: ”لِانَّکُم أخرَبتُم ءاخِرَتَکُم و عَمَّرتُم دُنیاکُم، و أنتُم تَکرَهُونَ النَّقلَةَ مِنَ العُمرانِ إلَى الخَرابِ؛ به علّت آنکه شما آخرت خود را خراب و دنیاى خود را آباد کردید، بنابراین ناگوار دارید که از عمران و آبادى به خرابى منتقل شوید“*
* معانى الاخبار، باب نوادر المعانى، ص ٣٨٩.» ـ پایان متن منقول از معاد شناسی.