مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٣٧ - حکایت آمرزیده شدن جوانی با کثرت فسق و فجور
در بیابان خشک و سوزان گذارند.[١]
[١]ـ معاد شناسی، ج ٤، ص ٢٠١:
«در عزاى سیّدالشّهداء ساکنین آسمانها گریستند. سه روز بدن انورش به روى زمین افتاده، بدون غسل و بدون کفن انداختند و رفتند. اگر به حضرت سجّاد علیهالسّلام اجازه میدادند دفن مىنمود، ولى اجازه نمیدادند. حضرت سجّاد علیهالسّلام میفرماید: ”به ما اجازه نمیدادند به قدر یک وجب به آن بدنها نزدیک شویم.“ اگر کسى نزدیک میشد، پاداشش تازیانه بود؛ وانگهى او را از روى بدن به قوّه قهریّه دور میکردند.
روایت است که: وحوش مىآمدند و دور آن بدن حلقه میزدند، روى پا ایستاده و دستها را بلند میکردند و قطرهقطره اشک میریختند. و مرغان آسمان گرداگرد آن ابدان طیّبه به پرواز در مىآمدند و بالهاى خود را روى بدن مطهّر سیّدالشّهداء علیهالسّلام پهن میکردند که آفتاب بر آن نتابد.
|
چون صبا دید به صحرا بدن بى کفنش |
خاک میریخت بجاى کفنش بر بدنش |
|
|
چونکه از مرکب خود شاه به گودال افتاد |
عهد یزدان به لبش بود و شفاعت سخنش |
|
|
آخرین بار که شه جانب میدان میرفت |
خواهرش داد به او کهنهترین پیرهنش |
|
|
تا که دشمن نکند خواهش تن پوش حسین |
کهنه پیراهن او بود بجاى کفنش |
|
|
گشت آغشته به خونِ دل او پیکر او |
از سم اسبسواران به بدن تاختنش |