مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٩٤ - ترجمه و شرح خطبه شقشقیّه (ت)
[١]
[١]* مىریزد، و از هر سو و جانب به من روى آورده، و دستهاى پس از دسته دیگر پشت سر هم مىآمده و ازدحام مىکردند؛ تا جائى که حسن و حسین در زیر دست و پا رفتند و دو پهلوى من آسیب دید، و مانند گله گوسفند در اطراف من جمع شدند.
و چون من بیعت آنها را پذیرفته و ولایتشان را قبول کردم و براى اصلاح امور و حکومت آنها قیام کردم، گروهى از آنها بیعت شکستند، و گروهى از دین خارج شدند، و گروهى راه ظلم و عدوان را در پیش گرفتند. گویا نشنیده بودند کلام خدا را آنجا که مىفرماید:
ما این خانه و سراى آخرت را قرار مىدهیم براى آن کسانى که در روى زمین راه عُلُوّ و سرکشى و فساد و فتنهجوئى را نمىپیمایند، و دار عاقبت براى پرهیزگاران است.
آرى سوگند به خدا که این کلام خدا را شنیده بودند و علاوه بر شنیدن حفظ نیز کرده بودند، ولیکن دنیا به زینتهاى خود، در چشمان آنها جلوه کرد، و زُخرُف و زِبرِجِ دنیا ایشان را به اعجاب و شگفت درآورد.
سوگند به آن خداوندى که دانه را شکافت و گیاه و درختان سرسبز را از آن بیرون آورد، و به آن خداوندى که روح و جان را بیافریده و خلق فرمود، اگر حاضران براى بیعت حضور بهم نمىرسانیدند و حجّت خداوند به وجود ناصران و کمککاران تمام نمىشد، و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که بر پُرخورى و شکمپرستى ظالمان و برگرسنگى مظلومان، موافقت ننموده و آرام نگیرند، هرآینه ریسمانِ مرکب این ولایت و حکومت را رها کرده و به کاهل و گردنش مىانداختم، و با جام اوّلین آن آخرش را سیراب مىنمودم؛ آنوقت شما مىیافتید که این دنیا: دنیاى شما در نزد من از آب عطسه بینى بز ماده، پستتر است.
(چنین گفتهاند که): در این لحظه که خطبه أمیرالمؤمنین علیهالسّلام بدینجا رسید، مردى از رعایاى عراق برخاست و نامهاى را به آن حضرت داد و حضرت به خواندن آن نامه متوّجه شد و به آن نظر مىنمود.
ابنعبّاس گفت: یا أمیرالمؤمنین! ما در انتظاریم که این خطبه را تا اینجا که بیان کردى، تا به آخرش برسانى و دنبالهاش را نیز بیان کنى! حضرت فرمود: هیهات اى پسر عبّاس! این سخن همانند شِقشِقِهاى٤ بود که به واسطه هیجان صدا داده و سپس در جاى خود قرار گرفت.
ابنعبّاس مىگوید: سوگند به خدا که من در تمام مدّت عمرم بر قطع کلامى تأسّف نخوردم همانند تأسّف من بر قطع کلام أمیرالمؤمنین علیهالسّلام که آن حضرت خطبه را به آنجا که مىخواست برساند نرسانید.“
١) سوره القصص (٢٨) آیه ٨٣. *