مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦ - تفکّر در مخلوقات الَهی، دوائی برای وصول به اوّل درجه معرفت
[١]
مجلس روز دوّم
تفکّر در مخلوقات الَهی، دوائی برای وصول به اوّل درجه معرفت
[١]* [سپس عرض نمود: ”بار خدایا! این قبر فرستاده تو محمّد است و من فرزند دختر پیامبرت میباشم، و از واقعهای که برای من پیش آمده است با خبری. بار خدایا! من به تحقیق که امر معروف را دوست میدارم و از کار زشت گریزان میباشم، و من از تو درخواست میکنم ای صاحب جلالت و إکرام به حقّ این قبر و به حقّ آن کسی که درون آن آرمیده است، برای من آن چیزی را اختیار فرما که رضایت و خشنودی تو در آن است و پیامبر تو نیز از آن راضی و خشنود خواهد بود.“ مترجم]
چون این بگفت سر خود را بر قبر رسول الله گذارده بسیار بگریست تا در خواب رفت، و در خواب دید رسول خدا به طرفش میآید و ملائکه از یمین و شمال رسول خدا میآیند، و گروهی از پیش و گروهی در عقب حرکت میکنند؛ چون رسول خدا برسید حسین را در آغوش گرفت و میان دو چشمش ببوسید، و قالَ:
”حَبیبییا حُسَینُ! کَأنّی أراکَ عن قَریبٍ مُرَمَّلًا بِدِمائِکَ مَذبوحًا بِأرضِ کَربٍ و بَلاءٍ مِن عِصابَةٍ مِن أُمَّتی و أنتَ مَعَ ذَلِکَ عَطشانٌ لا تُسقَی و ظَمْآنٌ لا تُروَی و هُم مَعَ ذَلِکَ یَرجونَ شَفاعَتِی؛ لا أنالَهُمُ اللهُ شَفاعَتِی یَومَ القِیامَة! حَبیبی یا حُسَینُ! إنّ أباکَ و أُمَّکَ و أخاکَ قَدِموا عَلَیَّ و هُم مُشتاقونَ إلیکَ، و إنَّ لَکَ فی الجَنّاتِ لَدَرَجاتٍ لَن تَنالَها إلّا بِالشّهادَة.“*
[حضرت رسول فرمود: ”ای حسین، ای عزیز من! گویا میبینم تو را که عنقریب در خون خود به خاک خواهی افتاد، و گروهی از امّت من در زمین کربلا تو را ذبح مینمایند و در این حال عطش بر تو غلبه کرده است ولی تو را سیراب نمینمایند، و از تاب و توان انداخته است ولی به تو آب نخواهند داد، درحالیکه این طائفه امید شفاعت مرا دارند. خداوند ایشان را از شفاعت من روز قیامت محروم گرداند. عزیزم ای حسین! بدرستی که پدر و مادر و برادرت پیش من آمدند و بیصبرانه انتظار آمدن تو را میکشند. و بدان که خداوند برای تو در بهشت مقاماتی را تعیین نموده است که بدون شهادت به آنها نخواهی رسید.“ مترجم]» ـ پایان متن منقول از أنوار الملکوت.
*ـ ناسخ التواریخ، مجلّد حضرت سیّدالشّهداء، ج ٢، ص ٣ و ٤؛ بحار الأنوار، ج ٤٤، ص ٣٢٧ و ٣٢٨ با قدری اختلاف.