مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥٤ - مکاتبه أمیرالمؤمنین علیهالسّلام با والی بصره عثمان بن حنیف
[١]
[١]* فَیَهجَعَ؟! قَرَّت إذًا عَینُهُ إذا اقتَدَى بَعدَ السِّنِینَ المُتَطاوِلَةِ بِالبَهِیمَةِ الهامِلَةِ و السّائِمَةِ المَرعِیَّةِ!
طُوبَى لِنَفسٍ أدَّت إلَى رَبِّها فَرضَها، و عَرَکت بِجَنبِها بُؤسَها، و هَجَرَت فِی اللَّیلِ غُمضَها حَتَّى إذا غَلَبَ الکرَى عَلَیها افتَرَشَت أرضَها و تَوسَّدَت کفَّها؛ فِی مَعشَرٍ أسهَرَ عُیُونَهُم خَوفُ مَعادِهِم، و تَجافَتْ عَن مَضاجِعِهِم جُنُوبُهُم و هَمهَمَتْ بِذِکرِ رَبِّهِم شِفاهُهُم و تَقَشَّعَتْ بِطُولِ استِغفارِهِم ذُنُوبُهُم. (أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)*.
فَاتَّقِ اللَهَ یا ابنَ حُنَیفٍ، و لتَکفِکَ أقراصُک لِیَکُونَ مِنَ النّارِ خَلاصُک!“»
ترجمه: «از نامههای أمیرالمؤمنین علیهالسّلام است به عثمان بن حنیف انصاری که از جانب آن حضرت حاکم بصره بود:
”امّا بعد, ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که مردی از جوانان اهل بصره تو را به ضیافت و طعامى دعوت نموده، و تو نیز به سرعت به سوى آن رفتهاى در حالیکه خورشهاى رنگارنگ گوارا برایت خواسته میشد و پیاپی کاسههاى بزرگ و گران به سویت آورده مىشد! گمان نداشتم که تو مهمانى قومی را اجابت کنی که نیازمندشان جفا یافته (و مورد إعراض قرار گیرند) و توانگرشان دعوت شوند! پس نظر کن به آنچه از این خوردنى دندان بر آن مىنهى، و چیزى را که علمش بر تو مشتبه شده از دهان بیفکن و آنچه را که یقین داری از راههای پاک و حلال بهدست آمده تناول نما!
آگاه باش که هر مأمومی را امام و پیشوایى است که به او اقتدا کرده و به نور علمش روشنى مىجوید! بدان که امام شما از دنیاى خود به همین دو کهنه جامه، و از غذا وخوراکش به دو قرص نان اکتفاء کرده است! آگاه باش که شما بر چنین رفتارى توانا نیستید، ولى مرا به ورع و کوشش و عفّت و پیمودن راه سداد و رشاد یارى کنید.
به خدا سوگند از دنیاى شما طلا نیندوخته، و از غنیمتهاى آن مال فراوانى ذخیره نکرده، و برای جامۀ پوسیدۀ خود که پوشیدهام جامه کهنه دیگرى آماده و مهیّا ننمودهام!
بله، از تمام آنچه آسمان سایه بر آن افکنده فدک در دست ما بود که نفوس گروهى بر آن بخل ورزید و دیگران سخاوت نموده و از آن گذشتند، و بهترین حکم کننده خداوند است.
و مرا با فدک و غیر فدک چه کار در حالیکه جایگاه فردای هر کس قبر و گوری است که در تاریکى آن آثار او بریده و اخبار او پنهان میشود؛ آن گودالى که اگر بر وسعتش اضافه شود و دو دست حفرکنندهاش آن را گسترش دهد, با این حال سنگ و کلوخ آن را مىفشارد و فُرَج و رخنههایش را خاک متراکم شده مسدود مینماید. و این است و جز این نیست که همّت و اندیشه من در این است که نفس خود را به تقوا ریاضت دهم تا در روز بزرگترین دهشت *