مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٤٥ - تربیت و نگاهداری اهل و اولاد، مسئولیّت مهم انسان در آخرالزّمان
[١]
[١]* کردم و پشتسر گذاشتم که در آن روزها از مکنون این امر مىخواستم مطّلع شوم، و خداوند آنها را مخفى نمود. هیهات این علم مخزون است که غیر از ذات خداوند کسى را بدان راه نیست.“ مىگوید:
این کلام مىفهماند که حضرت در حال قتلش علم تفصیلى مِن جمیعالوجوه نداشته است و رسول خدا او را اجمالاً به این امر مطّلع نموده بود. چون به ثبوت رسیده است که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم به او گفت: سَتُضرَبُ على هذا و اشاره به سر او کرد، فَتُخضَب منها هذه و اشاره به محاسن او نمود. و نیز به ثبوت رسیده است که گفت: ”أ تعلم مَن أشقى الأوَّلین؟“ قال: نعم، عاقر الناقة. فقال له: ”أ تعلم مَن أشقى الأخِرین؟“ قال: لا! قال: ”من یَضربک ههنا، فیخضِبُ هذه.“
آنگاه ابن أبىالحدید بعد از شرح مختصرى گوید:
و اگر تو بگوئى: بنابراین گفتار او را که به ابنملجم گفت: ”أُرید حِباءَه و یُرید قتلى ـ عَذیرَک من خلیلک من مراد“ را چه مىکنى؟ و گفتار شیعه خالص وى را که به او گفت: فَهلّا تقتله؟ و حضرت فرمود: ”فکیف أقتل قاتلى؟“ و گاهى فرمود: ”إنَّه لم یَقتُلْنى فکیف أقتل من لم یَقتُل؟“ را چه مىکنى؟ و چگونه حضرت به مرغابى هایى که در پشتش در مسجد صیحه مىزدند در شب ضربت ابنملجم گفت: ”دَعوهنّ فإنّهن نوائح؟“ و چگونه در آن شب گفت: ”إنّى رأیت رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم فشکوت إلیه و قلتُ: ما لقیتُ من أُمَّتک من الأود و اللّدد؟ فقال: اُدعُ اللهَ علیهم! فقلت: اَللَهمّ أبدِلنى بهم خیرًا منهم و أبدِلهم بى شرًّا منّى؟“ و چگونه گفت: ”إنّى لا أُقتَل محارَبًا و إنّما أُقتل فتکًا و غیلة، یَقتُلُنى رجلٌ خاملُ الذّکر؟“ و از آن حضرت در این باب آثار بسیارى رسیده است؟ من مىگویم: تمام این آثار و اخبار دلالت ندارند بر اینکه أمیرالمؤمنین علیهالسّلام امر مرگش را به طور مشروح و مفصل از جمیع جهات مىدانسته است. آیا نمىبینى که در آثار و اخبار چیزى که دلالت کند بر آنکه وقت و زمانى را که در آن کشته مىشده است بعینه مىدانسته و یا مکانى را که در آنجا کشته مىشده بعینه مىدانسته است وارد نشده است؟
أقول: ابن أبىالحدید در اینجا شرحى داده است که بعضى از آن محل نظر است.
٢٤) طبقات، ج ٣، ص ٣٥. و این آیه، آیه ١٩٠ از سوره البقرة (٢) است: ”و زیاده روى و عدوان مکنید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد.“ و این روایت را سبط ابن جوزى در تذکره، ص ١٠١ از طبقات ابنسعد روایت کرده است، و نیز ابنشهرآشوب در مناقب، طبع سنگى، ج ٢، ص ٨١ آورده است.
٢٥ و ٢٦) تذکرة خواصّ الامّة، ص ١٠٠ و ص ١٠١. و روایت ٢ را از ابنشهرآشوب در مناقب، طبع سنگى، ج ٢، ص ٨٢ از أبوعثمان مازنى روایت کرده است که على علیهالسّلام این ابیات را انشاء کرد.
٢٧) بحار الأنوار، طبع کمپانى، ج ٩، ص ٦٤٧. *