مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٣٩ - تربیت و نگاهداری اهل و اولاد، مسئولیّت مهم انسان در آخرالزّمان
[١]
[١]* لِحیتِهِ و رَأسِه؛ سوگند به آن که جان من به دست اوست، این از این به خون رنگین مىشود، و اشاره به محاسنش و سرش کرد.“٣٠و٣١
کیفیّت شهادت آن حضرت
و نیز ابنشهرآشوب گوید:
ثعلبى و واحدى با اسناد خودشان از عمّار و از عثمان بن صُهَیب، از ضحّاک روایت نمودهاند و همچنین ابنمَردَوَیه با اسناد خودش از جابربنسمرة روایت کرده است و نیز طبرى و موصلى از عمّار و از ابنعدى و از ضحّاک روایت کردهاند و نیز خطیب در تاریخ بغداد از جابر بن سمره، و احمد بن حَنبَل از ضحّاک روایت کردهاند که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود: ”یا عَلِىُّ! أشقَى الأوَّلِینَ عاقِرُ النّاقَة، و أشقَى الآخِرِینَ قاتِلُک؛ اى على! شقىترین پیشینیان پى کننده و کشنده ناقه صالح است، و شقىترین پسینیان کشنده تو است.“٣٢
ابنشهرآشوب گوید:
عبدالرّحمنِ بنُ مُلجَم تَجُوبى مُرادى:٣٣ ابنعبّاس گفته است او از اولاد قدّار پى کننده ناقه صالح بود، و داستان هر دو به یک شکل است. چون قدّار عاشق زنى شد که به وى رَباب مىگفتند همچنانکه ابنملجم عاشق قَطام شد.٣٤
آنگاه گوید:
أبومِخنَف أزدى و ابنراشد و رفاعى و ثقفى همگى گفتهاند که چند نفر از خوارج در مکّه مجتمع شدند و با خود گفتند: ما جانهاى خود را به خدا مىفروشیم و اى کاش مىرفتیم به سوى امامان ضلال، و عزّت را از آنها مىربودیم و شهرها را از آنان راحت مىساختیم.
عبدالرّحمن بن ملجم گفت: من على را کفایت مىکنم، و حجّاج بن عبدالله سعدى که به بَرَک معروف بود گفت: من معاویه را کفایت مىکنم، و عمرو بن بکر تمیمى گفت: من عَمرُو بنُ عاص را کفایت مىکنم، و میعاد ضربت خود را نوزدهم ماه رمضان قرار داده و متفرّق شدند.
ابنملجم به کوفه آمد و مردى را از خوارج از اهل تَیم (تَیمُ الرَّباب) نزد قَطام تَیمیة دیدار کرد. و أمیرالمؤمنین علیهالسّلام پدر قطام (أخضَر تَیمى) و برادر قطام (أصبغ) را در جنگ نهروان کشته بود. چون نظر ابنملجم به قطام افتاد، عاشق او شد و از او خواستگارى کرد. قطام خواهش او را بدین امور که عبدى در شعر خود آورده است، اجابت نمود:
|
١. فَلَم أرَ مَهرًا ساقَهُ ذُو سَماحَة |
کمَهرِ قَطامٍ مِن فَصِیحٍ و أعجَمِ |
|
|
٢. ثَلاثَةِ آلافٍ و عَبدٍ وَقِینَة |
وَ ضَربِ عَلِىٍّ بِالحُسامِ المُسَمَّمِ |
|
|
٣. فَلا مَهرَ أغلَى مِن عَلِىٍّ و إن غَلا |
وَ لا قَتلَ إلّا دُونَ قَتلِ ابنملجم٣٥ |