مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٣٦ - تربیت و نگاهداری اهل و اولاد، مسئولیّت مهم انسان در آخرالزّمان
[١]
[١]* و نیز ابنسعد با سند خود از محمّد بن حنفیه روایت مىکند که:
من با حسن و حسین در حمّام نشسته بودیم که ابنمُلجَم بر ما داخل شد. چون وارد شد گویا حسن و حسین از او و حالت او مشمئز شدند، و حالت او طورى بود که آنها را منقبض و چرده خاطر ساخت، و به او گفتند: ”ما أجرَأک تَدخُلُ عَلَینا؛ تو چقدر جرأت دارى که بر ما وارد مىشوى!“ ابنحنفیه مىگوید: من به آنها گفتم: ”دَعاهُ عَنکما فَلَعَمرِى ما یرِیدُ بِکما أحشَمَ مِن هَذا؛ او را از سر خود رها کنید، سوگند به جان خودم که با غضبتر و خشمناکتر از این حالى که دارد با شما برخورد نخواهد کرد و درباره شما نیتى ندارد.“ بعد از ضربت زدن او، چون او را اسیر کرده و آوردند، ابنحنفیه گفت: من امروز شناسائیم به او از روزى که وى را در حمّام دیدم بیشتر نیست.
أمیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمود: ”إنَّهُ أسِیرٌ فَأحسِنُوا نُزُلَهُ و أکرِمُوا مَثواهُ، فَإن بَقِیتُ قَتَلتُ أو عَفَوتُ، و إن مُتُّ فاقتُلُوهُ قَتلَتى (وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)؛ او اسیر دست شماست، غذاى او را نیکو دهید و جا و محلّ او را جاى خوبى قرار دهید؛ پس اگر من زنده ماندم، او را قصاص مىکنم یا عفو مىنمایم، و اگر از این ضربت مُردم، او را به همانطورى که مرا کشته است بکشید و زیاده روى و عدوان نکنید، زیرا که خداوند متجاوزان را دوست ندارد.“٢٤
سِبط ابنِ جَوزى در کتاب تذکرة خواصِّ الأمّة از احمد بن حَنبل در مسند با سند متّصل خود از فُضالة بن أبىفُضالة الأنصارى که پدر او أبوفضالة از اهل بدر بوده است، روایت کرده است که او مىگوید:
من با پدرم براى عیادت علىّ بن أبىطالب در مرضى که مبتلا شده بود و از آن شفا یافت رفتیم. پدرم به او گفت: ”ما یقِیمُک هَهُنا بَینَ أعرابِ جُهَینَةَ؟! تحمل عَلَى المَدِینَة، فَإن أصابَک أجَلُک وَلِیُّک أصحابُک و أصحابُ القُرآنِ، و صَلَّوا عَلَیک؛ چه باعث شده است که در اینجا اقامت نمودهاى، در میان اعراب سختروى؟! به مدینه کوچ کن، پس اگر مرگت در آنجا فرا رسد متولّى امور و تجهیز و تکفین تو اصحاب تو و اصحاب قرآن خواهند بود و ایشانند که بر تو نماز مىگزارند.“ فَقالَ عَلِىّ علیهالسّلام: ”إنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى الله علیه و آله و سلَّم عَهِدَ إلىَّ أن لا أمُوتَ حَتَّى تُخضَبَ هَذِهِ مِن هَذِهِ، أى لِحیتُهُ مِن دَمِ هامَتِهِ؛ على علیهالسّلام در جواب گفت: رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم با من عهد و میثاق نهاده که من نمىمیرم تا اینکه این از این خضاب گردد؛ یعنى محاسنش از خون سرش.“ و أبوفُضاله در رکاب على علیهالسّلام در صفّین به درجه شهادت رسید.٢٥
و همچنین سبط ابنجوزى مىگوید: *