مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨ - اشعار مولانا درباره جایگاه و منزل اصلی انسان
ماده را دارند؛ مانند کمّ و کیف.
٣. عالم عقول و قیامت که او را عالم «جبروت» گویند. و این عالم بر عالم ملکوت محیط است، و موجودات این عالم نه دارای مادّه و مدّت، و نه دارای آثار مادّه هستند و فقط مجرّد من جمیع الجهات هستند.
خداوند از هر یک از این سه عالم در انسان نمونهای گذارده است؛ بدن انسان نمونۀ عالم ناسوت، ذهن انسان نمونۀ عالم ملکوت، و عقل انسان نمونۀ عالم جبروت است.
انسان از عالم جبروت قوس نزولی طی نموده تا بدین عالم ناسوت رسیده است که أنت فی أظلم العوالم[١]، و باید دوباره از همان راه که آمده برگردد منتهی با سعادت و کمال؛ یعنی قوس صعود را طی کند.
اشعار مولانا درباره جایگاه و منزل اصلی انسان
|
روزها حرف من اینست و همه شب سخنم |
||||
|
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم |
||||
|
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود |
||||
|
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم |
||||
|
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک |
||||
|
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم |
||||
|
خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست |
||||
|
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم |
||||
[١]ـ جهت اطّلاع بیشتر به مفاد این عبارت که به نقل برخی از مصادر نص روایت است، رجوع شود به: گلشناسرار ص ٢٨٦. ترجمه:
«تو در پایینترین و تاریکترین جهانها که عالم مادّۀ صرف و هیولای محض و استعداد و قابلیّّت خالص و بعیدترین عالم از عوالم قرب است، قرار داری.» (محقّق)