مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٤٣ - اشعار ادیبالممالک فراهانی در اوضاع عرب قبل از ظهور اسلام
[١]
|
[١]* این است که ساسان به دساتیر خبر داد |
جاماسب به روز سوّم تیر خبر داد |
|||
|
بر بابک بُرنا پدر پیر خبر داد |
بودا به صنمخانه کشمیر خبر داد |
|||
|
مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد |
وآن کودک ناشسته لب از شیر خبر داد |
|||
|
رِبِّیون گفتند و نیوشیدند أحبار
|
||||
|
از شَقّ سطیح این سخنان پرس زمانی |
تا بر تو بیان سازند اسرار نهانی |
|||
|
گر خواب انوشروان، تعبیر ندانی |
از کنگرۀ کاخش، تفسیر توانی |
|||
|
بر عبد مسیح این سخنان گر برسانی |
آرد به مدائن درت از شام نشانی |
|||
|
بر آیت میلاد نبی سیّد مختار
|
||||
|
فخر دو جهان خواجه فرّخ رخ أسعد |
مولای زمان، مهتر صاحبدل أمجد |
|||
|
آن سیّد مسعود و خداوند مؤیَّد |
پیغمبرِ محمود ابوالقاسم احمد |
|||
|
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلّد |
این بس که خدا گوید: ما کان محمّد |
|||
|
بر منزلت و قدرش یزدان کند اقرار
|
||||
|
اندر کف او باشد از غیب مفاتیح |
و اندر رخ او تابد از نور مصابیح |
|||
|
خاک کف پایش به فلک دارد ترجیح |
نوش لبِ لعلش به روان سازد تفریح |
|||
|
قدرش ملک العرش به ما ساخته تصریح |
وین معجزهاش بسکه همی خواند تسبیح |
|||
|
سنگی که ببوسد کفِ آن دستِ گهربار
|
||||
|
ای لعلِ لبت کرده سبک، سنگِ گهر را |
وی ساخته شیرین کلمات تو شکر را |
|||
|
شیرُوی به امر تو دَرَد ناف پدر را |
انگشت تو فرسوده کند قرص قمر را |
|||
|
تقدیر به میدان تو افکنده سپر را |
وآهوی خُتن نافه کند خونِ جگر را |
|||
|
تا لایق بزم تو شود نغز و به هنجار
|
||||
|
موسی ز ظهور تو خبر داده به یوشع |
ادریس بیان کرده به اخنوخ و هُمَیلَع |
|||
|
شامول به یثرب شده از جانب تُبَّع |
تا بر تو دهد نامه آن شاه سُمَیدع |
|||
|
ای از رخ دادار برانداخته بُرقَع |
بر فرق تو بنهاده خدا تاجِ مُرصّع |
|||
|
در دست تو بسپرده قضا صارم بتّار
|
||||
|
تا کاخ صمد ساختی ایوانِ صنم را |
پرداختی از هر چه بجز دوست، حرم را* |
|||