مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٤٢ - اشعار ادیبالممالک فراهانی در اوضاع عرب قبل از ظهور اسلام
[١]
|
[١]*بگذر به شتاب اندر، از رود سماوه |
در دیده من بنگر دریاچه ساوه |
|||
|
وز سینهام آتشکده پارس نمودار
|
||||
|
از رود سماوه ز رَه نجد و یمامه |
بشتاب و گذر کن سوی أرض تهامه |
|||
|
بردار پس آنگه گهرافشان سر خامه |
این واقعه را زود نما نقش به نامه |
|||
|
در ملک عجم بفرست با پرِّ حَمامه |
تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه |
|||
|
جوشند چو بلبل به چمن، کبک به کهسار
|
||||
|
بنویس یکی نامه به شاپور ذوالاکتاف |
کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف |
|||
|
هشدار که سلطان عرب داور انصاف |
گسترده به پهنای زمین دامن الطاف |
|||
|
بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف |
اینک بدَرَد خشمش پشت و جگر و ناف |
|||
|
آن را که دَرَد نامهاش از عجب و ز پندار
|
||||
|
با ابرهه گو خیر به تعجیل نیاید |
کاری که تو میخواهی از فیل نیاید |
|||
|
رو تا به سرت جیش ابابیل نیاید |
بر فرق تو و قوم تو سجّیل نیاید |
|||
|
تا دشمن تو مهبط جبریل نیاید |
تا کید تو در مورد تضلیل نیاید |
|||
|
تا صاحب خانه نرساند به تو آزار
|
||||
|
زنهار بترس از غضب صاحب خانه |
بسپار به زودی شتر سبط کُنانَه |
|||
|
برگرد از این راه و مجو عذر و بهانه |
بنویس به نجّاشی اوضاع شبانه |
|||
|
آگاه کنش از بد اطوار زمانه |
وز طیر ابابیل یکی بر بنشانه |
|||
|
کانجا شودش صدق کلام تو پدیدار
|
||||
|
بوقحف چرا چوب زند بر سر اشتر |
کُاشتر به سجود آمده با ناز و تبختر |
|||
|
افواج ملک را نگر ای خواجه بهادر |
کز بال، همی لعل فشانند و ز لب دُر |
|||
|
وز عِدّتشان سطح زمین یکسره شد پر |
چیزی که عیانست چه حاجت به تفکر |
|||
|
آن را که خبر نیست فِکار است ز افکار
|
||||
|
زی کشور قسطنطین یک راه بپوئید |
وز طاق ایا صوفیه آثار بجوئید |
|||
|
با پطرک و مطران و به قِسّیس بگوئید |
کز نامه انگلیون اوراق بشوئید |
|||
|
مانند گیا بر سر هم خاک مروئید |
وز باغ نبوت گل توحید ببوئید |
|||
|
چونان که ببوئید مسیحا، به سر دار *
|
||||