مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٩ - قضیّه خواب دیدن حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام صحرای کربلا را
و داستان ورود حضرت سیّدالشّهداء علیهالسّلام به کربلا در روز دوّم عاشورا.[١]
[١]* پیشه میدارند. و این است زمین کَرب و بَلا (غصّه و ابتلاء) که در آن حسین علیهالسّلام با هفده نفر مردانی که از پسران من و پسران فاطمه میباشند مدفون خواهند شد. این زمین در آسمانها معروف و مذکور است به ارض کرب و بلا؛ به همانگونه که بُقعَتَین حرمین (مکّه و مدینه) و بقعه بیتالمقدّس در آسمانها مشهور و مذکور میباشد.“ـ تا آخر روایت.
* خصائص الحسین، طبع سنگی (سنه ١٣٠٣ هجریه قمریه) ص ١٢ و ١٣.» ـ پایان متن منقول از الله شناسی.
[٢١٥]ـ امام شناسی، ج ١٥، ص ٣٣٤:
«محدّث قمى از ارشاد شیخ مفید نقل فرموده است که: در مسیر کربلا شبى در آخر شب حضرت امام حسین علیهالسّلام امر فرمود تا آبگیرى کنند، و مشکها را از آب پر نمایند. پس امر به کوچ فرمود، و از قصر بنىمقاتل خارج شد. عَقَبة بن سَمعان مىگوید: ساعتى با آن حضرت سیر کردیم و به آن حضرت پینگى و حالت چرتى بر همان کیفیّت که بر روى اسب روان بود دست داد، و سپس به انتباه آمد درحالىکه مىگفت:
إنّا لِلّهِ و إنّا إلَیهِ راجِعونَ. و الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمِینَ.
”تحقیقاً ما ملک طلق خداییم، و ما به سوى او رجعت کنندگانیم. و حمد و سپاس اختصاص به خدا پروردگار عالمیان دارد.“
این عمل را حضرت دو بار یا سه بار تکرار نمود. در این حال فرزندش على بن الحسین علیهماالسّلام که سوار بر اسبى بود به سوى وى آمد و گفت:
بِمَ حَمِدْتَ اللهَ و اسْتَرْجَعْتَ؟!
”علّت حمد و استرجاع شما چه بود؟!“
حضرت فرمود:
یا بُنَىَّ! إنّى خَفَقتُ خَفقَةً فَعَنَّ ـ أى ظَهَرَ ـ لِى فارِسٌ عَلَى فَرَسٍ و هُوَ یَقولُ: القَومُ یَسِیرونَ و المَنایا تَسِیرُ إلَیهِم؛ فَعَلِمتُ: أنَّها أنفُسُنا نُعِیَتْ إلَینا!
”اى نور دیده، پسرک من! من که در راه مىآمدم، چرت مختصرى مرا گرفت، و براى من اسب سوارى که بر روى اسبى بود ظاهر شد، و او مىگفت: این قوم مىروند و مرگها هم به سوى ایشان مىرود؛ بنابراین دانستم که: خبر مرگ ما، به ما داده مىشود!“
فرزندش عرض کرد:
یا أبَهْ! لا أراکَ اللهُ سُوءًا! ألَسْنا عَلَى الحَقِّ؟!
”اى پدرجان! خداوند براى تو روز بدى را پیش نیاورد! آیا ما بر حق نیستیم؟!“ *