مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٧ - قضیّه خواب دیدن حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام صحرای کربلا را
و قضیّه خواب دیدن حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام صحرای کربلا را دریای خون که در آن شهیدی غلطان است، در جنگ صفین.[١]
[١]ـ بحار الأنوار، ج ٤٤، ص ٢٥٢؛ الله شناسی، ج ١، ص ٣٦٧:
«عالم کبیر و محقّق عظیم مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری، از مجاهد، از ابنعبّاس روایت کرده است که او گفت:
در سفری که حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام به سمت صفّین حرکت مینمود، من در محضرش بودم. هنگامی که به نینوا که در ناحیه شطّالفرات است رسید، با بلندترین صداهای خود مرا ندا کرد و گفت: ”یا بنَ عَبّاسٍ! أ تَعرِفُ هَذا المَوضِعَ؟! ای پسر عبّاس! آیا این محلّ را میشناسی؟!“
به او گفتم: یا أمیرالمؤمنین! نمیشناسم!
حضرت فرمود: ”لَو عَرَفتَهُ کَمَعرِفَتِی، لَم تَکُن تَجُوزُهُ حَتَّی تَبکِیَ کَبُکائی؛ اگر میشناختی مانند شناختن من، اینطور نبود که از آن بگذری مگر آنکه به مثل گریه من گریه کنی.“
ابنعبّاس میگوید: حضرت گریهای طولانی نمود، تا به جاییکه محاسنش را فرا گرفت و اشکهایش بر روی سینهاش جاری گشت، و ما هم با او میگریستیم، و او میگفت:
”أوَّه! أوَّه! ما لِی و لِآل لِأبِیسُفیانَ؟! ما لِی و لِآلِ حَربٍ حِزبِ الشَّیطانِ و أولِیَآءِ الکُفرِ؟! یا أباعَبدِاللَهِ! فَقَد لَقِی أبُوکَ مِثلَ الّذی تَلقَی مِنهُم! آه آه! مرا به آل أبوسفیان چه کار؟! مرا با آل حرب چه کار؛ حزب شیطان و اولیای کفر؟! ای أباعبدالله! تحقیقاً مثل آنچه را که تو از آنها میبینی پدر تو نیز دیده است!“
سپس آب وضو طلبید و وضو ساخت برای نماز، و تا جایی که میخواست نماز بخواند نماز گزارد. و پس از آن به مثل گفتار نخستینش مطلب را ادا نمود؛ مگر آنکه بعد از انقضاء نمازش و گفتارش ساعتی حالت خلسه وی را فرو گرفت، و سپس به حال آمد و گفت: ”ای پسر عبّاس!“ من گفتم: منم ابنعبّاس.
حضرت فرمود: ”ألا أُحَدِّثُکَ بِما رَأیتُ فی مَنامِی آنِفًا عِندَ رَقدَتِی؟! آیا من برای تو بازگو نکنم آنچه در عالم منام و رویایم اینک که خواب مرا فرا گرفت مشاهده کردهام؟!“
من گفتم: چشمانت را خواب ربود؛ و ای أمیرالمؤمنین تو مشاهده خیری نمودی!
حضرت فرمود: ”کَأنِّی بِرِجالٍ قَد نَزَلُوا مِنَ السَّماءِ و مَعَهُم أعلامٌ بِیضٌ، و قَد تَقَلَّدُوا سُیُوفَهُم و هِی *