مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٢ - اشعار توحیدی سنائی غزنوی
سنائی غزنوی:
|
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی |
||||
|
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی |
||||
|
همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم |
||||
|
همه توحید تو گویم که به توحید سزائی |
||||
|
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی |
||||
|
تو نماینده فضلی، تو سزاوار ثنائی |
||||
|
بری از رنج و گدازی، بری از درد و نیازی |
||||
|
بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرائی |
||||
|
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم[١] نگنجی |
||||
|
نتوان شبه تو گفتن[٢] که تو در وهم نیائی |
||||
[١]* به حدّ صفتی و مفهوم مشخّص و محصور آن است بستاید، او را قرین و برابر صفت قرار داده است و در مقابل صفت نهاده است. و کسی که او را قرین کند دو تا کرده است. و هر کس او را دو تا بکند او را تجزیه کرده است. و چون لازمه تجزیه، ترکیب است او را مرکّب دانسته، و بر اساس لازمه ترکیب که احتیاج به اجزای خود باشد او را محتاج و فقیر شمرده است، و بنابراین نسبت به او جاهل شده است و وحدت وجود و وجوب وی را نفهمیده است. و کسی که به وحدت حضرتش جاهل شود به او اشاره کرده است؛ چون اشاره از لوازم ممکنات است که نیاز به جهت دارد. و هر که به او اشاره نماید او را محدود و متمایز کرده و برای وی حدّ و نهایتی قائل شده است. و هر که برای او حدّی معیّن کند او را به شمار آورده و واحد عددی دانسته است (و هو واحِدٌ لا بِعَدَدٍ؛ زیرا هر واحد عددی محدود و مرکّب است و حدّ و ترکیب در ذات احدیّت مستلزم فقر و احتیاج است). و کسی که بگوید: خدا در کجاست، او را در ضمن محلّ و مکانی قرار داده است. و کسی که بگوید: خدا بر کجاست، جایی را و مکانی را از او خالی دانسته است.»
[١٥١]ـ خ ل: «وصف».
[٢]ـ خ ل: «جستن».