مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١١ - زدن یزید با چوب بر دندانهای سیّدالشّهداء علیهالسّلام، و اعتراض أبوبَرز١٧٢٨ أسلمی (ت)
[١]
[١]* ٤) علاّمه سیّد شرفالدّین در الفصول المهمّة، طبع پنجم، ص ١١٦ تا ص ١١٨ از جنایات یزید بعد از واقعه کربلا داستان مسلم بن عقبة و جنایات وی را در مدینه طیّبه ذکر کرده است که:
اموری را در مدینه واقع ساخت که نزدیک بود آسمانها از آن بشکافند. و برای تو کافی است که بدانی لشکریان یزید به امارت این مجرم سه روز تمام مدینه را بر لشکریان مباح کردند تا آنکه به واسطه آنها هزار دختر باکره از دختران مهاجرین و انصار بکارتشان را از دست دادند؛ به طوریکه سیوطی در تاریخالخلفاء بدان تصریح نموده است، و همه مردم دانستند و فهمیدند. و از مهاجرین و انصار و پسرانشان و سائر مسلمین که به ضریح حضرت سیّد المرسلین صلّی الله علیه و آله و سلّم پناهنده شده بودند ١٠٧٨٠ مرد کشته شدند، و پس از آن دیگر در مدینه بَدریّ یافت نشد. و از زنان و اطفال عدد کثیری به قتل رسیدند. و مرد سپاهی کودک شیرخوار را از مادرش به قوّت میگرفت و به دیوار میکوفت تا مغز سرش متلاشی میشد و در مقابل دیدگان مادرش به زمین میریخت. و پس از سه روز امر کردند تا همه مردم با یزید بیعت کنند؛ بدین گونه که همگی غلامان و کنیزان او باشند، اگر بخواهد استرقاق کند و به بندگی ببرد و اگر بخواهد آزاد کند. همگی با یزید به همین شرط بیعت کردند درحالیکه اموالشان را به غارت برده بودند، و فرشهای آنها را ربوده بودند، و خونهایشان را ریخته بودند، و هتک ناموس از زنهایشان کرده بودند. مسلم بن عقبة سرهای کشتگان را برای یزید از مدینه به شام گسیل داشت؛ چون سرها را در برابر او انداختند، ایضاً به شعر ابن زِبَعرَی تمثّل جست: لیتَ أشیاخی ببَدرٍ شَهدواـ تا آخر ابیات.
و در تعلیقه فرموده است:
فرستادن سرهای کشتگان اهل مدینه را به سوی یزید، و انشاد او ابیات ابنزِبَعری، در کتابهای تاریخ و سیر مشهور و مستفیض است. و ابنعبدربّه اندلسی در اواخر واقعه حَرَّه از کتاب العقد الفرید آورده است و در آنجا اعتراف یزید را به ارتدادش از اسلام نقل کرده است.
٥) الکامل فی التّاریخ، طبع دار صادر ـ دار بیروت (سنه ١٣٨٥) ج ٤، ص ٨٥؛ و آیه مبارکه، آیه ٢٦، از سوره آل عمران (٣) است: (قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)؛ و این قصّه را نیز طبری در تاریخ خود، طبع استقامت، ج ٤، ص ٣٥٥ آورده است.» ـ پایان متن منقول از نور ملکوت قرآن.