مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١٠ - زدن یزید با چوب بر دندانهای سیّدالشّهداء علیهالسّلام، و اعتراض أبوبَرز١٧٢٨ أسلمی (ت)
[١]
[١]* حضور نامحرمان ایستاده بود و به آستین خود روی خود را پوشیده بود، و به دست دیگر طوق آهن را گرفته بود که میان زخم نرود و اذیّت و زحمتش کمتر گردد.
یزید ولدالزّنا گفت: ای دختر! چرا روی خود را گرفتهای؟!
گفت: مگر تو در شریعت جدّم محمّد نیستی؟! از این نامحرمان روی خود را پوشیدهام!
گفت: چرا دست خود را به گردن خود گذاشتهای؟!
گفت: طوق آهن گردن مرا زخم نموده است. چون طوق میان زخم میرود بسیار زجر و زحمت میدهد او را به دست خود گرفتهام!
پس یزید گریست و اشک دیده خود را به آستین خود پاک میکرد؛ سکینه فریاد کرد، گفت: ای یزید! تو را به خدا قسم میدهم اگر جدّم رسول خدا ما را عریان و گرسنه در میان نامحرمان مشاهد نماید، چه خواهد کرد و چه خواهد گفت؟! آه! آه!
|
تو را ای فلک پردهها چاک باد |
تو را دشمن ای چرخ چالاک باد |
|
|
تو ای قامت چرخ شو چنبری |
تو ای آسمان باش نیلوفری |
|
|
خزان باد فصل تو ای نوبهار |
کمان باد سرو تو ای جویبار |
|
|
تو ای مِهر شو تا ابد سرنگون |
تو ای مَه بپالای رخ را به خون |
|
|
تو ای گلشن زندگی بر میار |
تو ای پیر دهقان درختی مکار |
|
|
تو ای قدّ دلکش همه سرمه سای |
تو ای سرو سرکش ز پا اندر آی |
|
|
تو ای نوجوان زندگانی مکن |
ز می چهره را ارغوانی مکن |
|
|
تو ای نغمه جز ناله راهی مپوی |
تو ای نغمه جز ناله حرفی مگوی |
|
|
زبان بستن از قصّه دوش به |
در این راز نگشودن گوش به |
|
|
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران |
گفته آید در حدیث دیگران |