جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٧ - غزل ٢٥٧ نه هر كه چهره بر افروخت دلبرى داند
مرتبه است خداوند، بهترين آفرينندگان.) به كجا اشاره دارد.
|
به قدّ و چهره هر آن كس كه شاهِ خوبان شد |
جهان بگيرد اگر داد گسترى داند |
|
|
وفاى عهد نكو باشد ار بياموزى |
وگر نه هر كه تو بينى ستمگرى داند |
|
اين دو بيت هم سخنانى است عاشقانه، آميخته با گله. كنايه از اينكه: آنان كه در عالم تصرّف مى كنند، تنها به جمال و كمال و قد و قامتشان نيست، بلكه عدل و دادگسترى هم بايد داشته باشند، تا بتوانند حكومت بر عالم كنند. تو كه سراپا جمالى و عدل و حكومت بر عالم دارى، مرا از ديدارت محروم مكن و به هجرانم مسوزان. خود فرمودهاى: «أَوْفُوا بِعَهْدِي، أُوفِ بِعَهْدِكُمْ»[١]: (به عهد و پيمان خود با من وفا نماييد، تا من نيز به عهدم وفا كنم) من كه از دلباختگى به تو سرباز نمى زنم، تو هم از عنايات خود كه در ازل بدان گرامىام داشتى تا ابد محرومم مدار؛ كه:
١٩٣٠
«سُنَّةُ الْكِرامِ، أَلْوَفاءُ بِالْعُهُودِ»
[٢]: (صفت و شيوه بزرگواران، وفاى به پيمانهاست.)
|
تو بندگى چو گدايان، به شرط مزد مكن |
كه خواجه خود، روش بنده پرورى داند |
|
در اين بيت خواجه خطاب به خود كرده و از گفتار دو بيت گذشته عذرخواهى مىنمايد به اينكه: طالب ديدار دوست، بايد تنها كارش بندگى و اخلاص در بندگى و عمل به عهدِ «أَوْفُوا بِعَهْدِي»: (به عهد و پيمان خود با من وفا نماييد.) باشد؛ كه:
١٩٣١
«أَفْضَلُ الْعَمَلِ ما أُريدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ.»
[٣]: (برترين و با فضيلتترين عمل، عملى است كه تنها.
[١] - بقره: ٤٠.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب العهد، ص ٢٨٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.