جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣ - غزل ٢٤٢ مرا به رندى و عشق، آن فضول عيب كند
|
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم، چه باك؟ |
ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند[١] |
|
|
چنان بزد رَهِ اسلام، غمزه ساقى |
كه اجتناب ز صهبا مگر صُهَيْب كند |
|
كنايه از اينكه: كرشمه دوست، زهد و تقواى قشرى و اسلام ظاهرى را چنان از دست من بگرفت و به خود متوجّه ساخت، كه كم كسى است كه گرفتار عشوه ساقى شود و دست از زهد خشك خود نكشد.
و ممكن است منظور از «ساقى»، علىّ ٧ و مقصود از «كرشمه»، جذبه و منزلت و مقام نورانيّت و ظاهرى او باشد، بخواهد بگويد: معنويّت و اسلامى كه عدّه اى بعد از رسول اللَّه ٦ دنبال آن مى رفتند، پس از گذشت زمان، حقيقت آن را در خانه علىّ ٧ يافتند، ولى متأسفانه باز عدّه اى متوجّه نشده بودند، چون صُهِيْب و ديگران، كه به جهت درگذشت متصدّيان پيشين مى گريستند.[٢].
خلاصه خواجه مى خواهد بگويد: به گونه اى علىّ ٧ اسلام ناب را پياده نمود و انسانها را متوجّه آن ساخت كه كم كسى بود از آن سرپيچيى نمايد؛ كه آن حضرت فرمود:
١٨١٠
«أَنَا خَليفَةُ رَسُولِ اللَّهِ فيكُمْ، وَمُقيمُكُمْ عَلى حُدُودِ دينكُمْ، وَداعيكُمْ إِلَى جَنَّةِ الْمَأْوى.»
[٣]: (من جانشين رسول خدا در ميان شما، و برپا كننده شما بر احكام دينتان و دعوت كننده شما به بهشت هميشگى مى باشم.- نيز:
١٨١١
«إِنَّما مَثَلى بَيْنَكُمْ كالسِّراجِ فِى الظُّلْمَةِ، يَسْتَضيئُ بِها مَنْ وَلَجَها.»
[٤]: (به درستى كه مَثَل من در ميان شما مانند چراغ در تاريكى است كه هركس در تاريكى وارد شود، از روشنايى آن استفاده مى نمايد.- همچنين فرمود:
١٨١٢
«إِنّا
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٢، ص ١٤٩.
[٢] - به حديث جامع الرّواة، ج ١، ص ٤١٧ رجوع شود.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب علىّ( ع)، ص ٢٧٣.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب علىّ( ع)، ص ٢٧٤.