جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٠ - غزل ٢٧٣ يك دو جامم دى سحرگه اتفاق افتاده بود
|
يك دو جامم دى سحرگه اتّفاق افتاده بود |
و ز لب ساقى، شرابم در مذاق افتاده بود |
|
|
از سر مستى، دگر با شاهد عهد شباب |
رجعتى مى خواستم، ليكن طلاق افتاده بود |
|
|
نقش مى بستم كه گيرم گوشه اى زآن چشم مست |
طاقت وصبرازخم ابروش طاق افتاده بود |
|
از اين چند بيت بر مى آيد خواجه را بر سبيل اتّفاق مشاهده اى پيش آمده و سپس از او گرفته شده و به پريشان گويى مبتلا گشته، كه در بيت ختم مى گويد:
«حافظ آن ساعت ...» و معلوم مى شود آن مشاهده از طريق تجلّى «مقام احديّت»[١].
[١] - مقام احديّت، همان منزلت و مقام محمّدى( ٦) است كه به او خطاب« قُلْ: هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ.»:( بگو: او خداى بىهمتاست- وحيد: ١) شد، و همان مقام محمود است، كه با بيدارى شب عطا فرموده اند كه« وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ، نافِلَةً لَكَ، عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً.»:( و پاسى از شب را بيدار باش، اين وظيفه زيادى[ بر ديگر واجبات] مخصوص توست اميد است كه پروردگارت تو را به مقام محمود و ستوده اى مبعوث گرداند- اسراء: ٧٩- همان كمال والايى است كه بعضى از انبياء( عليهم السّلام) حالًا به آن دست يافتند، ولى براى رسول اللَّه( ٦) مقام بوده و پس از او اوصيايش وارث اين مقام شدند و بعضى از امّتش هم به قدر ظرفيتشان حالًا و يا مقاماً از آن برخوردار شده و مى شوند. لذا در بعضى از دعاها به طور كلّى( بى آنكه ذكرى از مقام محمود شود) تقاضاى آن مقام را مى نماييم؛ كه:
ُ« أَسْألُكَ .. أَنْ تُدْخِلَنى فى كُلِّ خَيْرٍ أَدْخَلْتَ فيهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ ... أَللّهُمَّ! إِنّى أَسْأَلُكَ خَيْرَ ما سَأَلَكَ بِهِ عِبادُكَ الصّالِحُونَ.»
:( از تو مسئلت دارم ... مرا در هر خير و خوبى كه محمد و آل محمد[ عليهم السّلام] را وارد گردانيدى، داخل نمايى ... خدايا! از تمام خوبيهايى كه بندگان صالح و شايستهات خواستار شدند، مسئلت دارم.)- اقبال الاعمال، ص ٢٨٩.- يا به خصوص آن منزلت را خواستاريم؛ كه:
ُُ\J ٣٢٩٧\E
ُ« وَأسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنىِ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ.»
:( و از او خواستارم كه مرا به مقام محمود و ستوده اى كه شما نزد خدا داريد، نائل سازد- كامل الزّيارات، باب ٧١، روايت ٨، ص ١٧٧).
خلاصه با اين گفتار شهود وحدت صفات و اسماء با ذات، و منزلت احديّت« لا اسمى و لا رَسْمى» را كه در دعاى روز مبعث ياد شده، خواهانيم؛ كه:
ُُ\J ٣٢٩٢\E
ُ« ... وَبِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ، الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ، الَّذى خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ، فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ إِلى غَيْرِكَ.»
:( و[ از تو مسئلت داريم] ... به بزرگترين بزرگترين بزرگترين و شكوه مندترين و بزرگوارترين اسم تو، كه آن را آفريدى و در سايهات قرار گرفت، و از تو به سوى ديگرى خارج نمى شود- اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.).
مگر اين اسم مخلوق، جز مقام احديّت مى تواند باشد؟! اين جملات در كتاب« معارف ادعيه» شرح داده شده است.