جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٦ - غزل ٢٩٤ دلا چندم بريزى خون ز ديده شرم دار آخر
گمراهى است.- نيز:
٢١٧٢
«أَلْهَوى إِلهٌ مَعْبُودٌ.»
[١]: (هوا، خداى پرستيده شده [اكثر مردم] مىباشد.) ويا:
٢١٧٣
«إِيّاكَ وَطاعَةَ الْهَوى! فَإنَّهُ يَقُودُ إِلى كُلِّ مِحْنَةٍ.»
[٢]: (بپرهيز از پيروى هوا و هوس! كه هوى انسان را به هر گرفتارى مى كشد.) بابا طاهر هم در رباعى خود مى گويد:
|
ز دست ديده و دل هر دو فرياد |
كه هرچه ديده بيند دل كند يار |
|
|
بسازم خنجرى نيشش ز پولاد |
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
منم يا رب! كه جانان را ز عارض بوسه مى چينم |
دعاى صبحدم، ديدى كه چون آمد به كار آخر؟ |
|
اى سالكين طريق! مىدانيد چه چيز سبب قرب و انس شما با محبوب مى گردد و از خواطر و هواهاى نفسانى شما را مى رهاند؟ دعاى صبحدم و توجّه به اوست؛ كه:
٢١٧٤
«مَنْ كانَتْ لَهُ إِلى رَبِّهِ حاجَةٌ فَلْيَطْلُبْها فى ثَلاثِ ساعاتٍ.» إلى أَنْ قال: «وَساعَةٌ فى آخِرِ اللَّيْلِ عِنْدَ طُلُوعِ الفَجْرِ ...»
[٤]: (هركس در خواستى از پروردگارش دارد، در اين سه ساعت طلب نمايد. تا اينكه فرمود: و ساعتى در آخر شب، هنگام طلوع صبح.- نيز:
٢١٧٥
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ يُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ المُؤْمِنينَ كُلَّ دَعّاءٍ، فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ فِى السَّحَرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَإِنَّها ساعَةٌ تَفْتَحُ فيها أَبْوابُ السَّماءِ، وَتَهُبُّ الرِّياحُ، وَتُقْسَمُ فيها الْأَرْزاقُ، وَتُقْضى فيها الْحَوائِجُ الْعِظامُ.»
[٥]: (براستى كه خداوند عزّ وجلّ از ميان بندگان مؤمنش، بسيار دعا كننده را دوست دارد؛ پس بر شما باد به دعا كردن در هنگام سحر تا طلوع خورشيد، چون آن هنگام، ساعتى است كه درهاى آسمان گشوده، و بادها [ى رحمت] به وزش در آمده، و روزى ها تقسيم، و حوائج بزرگ برآورده مى شود.) در جايى مى گويد:
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الهوى، ص ٤٢٥.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الهوى، ص ٤٢٥.
[٣] - ديوان بابا طاهر عريان، تلفيقى از دو بيتىها، ص ١٠٨.
[٤] - بحار الانوار، ج ٩٣، ص ٣٤٣، روايت ٤.
[٥] - بحار الانوار، ج ٩٣، ص ٣٤٤، روايت ٦.