جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٩ - غزل ٢٥١ معاشران گره از زلف يار باز كنيد
پيامها داريم، گوش فرا دهيد؛ كه:
١٨٨٦
«إِنَّ لِرَبِّكُمْ فى أَيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ، أَلا! فَتَعَرَّضُوا لَها.»
[١]: (بدرستى كه پروردگارتان در روزهاى عمرتان، نسيمهايى [از رحمتهاى خاصّش] براى شما دارد. هان! پس به بدرقه آنها برويد.) در جايى مى گويد:
|
أَتَتْ رَوآئِحُ رَنْدِالْحِمى وَزادَ غَرامى |
مَنِ الْمُبَلِّغُ عَنّى إِلى سُعادَ سَلامى؟[٢] |
|
|
پيام دوست شنيدن، سعادت است وسلامت: |
فداى خاك دَرِ دوست باد، جانِ گرامى |
|
|
خوشا! دمى كه در آيى و گويمت به سلامت |
قَدِمْتَ خَيْرَ قُدُومٍ، نَزَلْتَ خَيْرَ مَقامٍ[٣] |
|
و يا آنكه منظور از «اهل راز»، انبياء و اولياء :، و يا اساتيد باشند؛ يعنى، نفحات الهى شما را به دنبال اهل راز رفتن دعوت مى كند. در پى آنان شويد تا از ديدار دوست بهرهمند گرديد.
|
هر آن كسى كه در اين حلقه نيست زنده به عشق |
بر او چو مرده به فتوى من نماز كنيد |
|
آرى، بشر به محبّت زنده است و چون محبّت و عشق را از او بگيرند، مردهاى است متحرّك. اين محبّت است كه وى را به حركت و سكون دعوت مى كند. محبّت است كه جذب و دفع در امور را به او آموزش مى دهد. و در واقع، ريشه همه محبّتها، محبّت فطرى به محبوب حقيقى است؛ كه:
١٨٨٧
«وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[٤]: (و مخلوقات را در راه عشق به خود و محبّتش بر انگيخت.)؛ ولى او نمى فهمد كه اين عشق و محبّت را بايد كجا به كار زند كه صد در صد براى او نفع داشته باشد. به كار انداختن محبّت در غير طريق محبوب حقيقى و غير آنان كه محبّت ايشان، عين محبّت حقّ است،.
[١] - بحار الانوار، ج ٧١، ص ٢٢١.
[٢] - بوى خوش درخت خوشبوى سبزه زار[ و يا درخت عود و آس] وزيدن گرفت و شيفتگىام افزون گشت- كيست كه از من به محبوبم« سُعاد» سلام برساند؟
[٣] - خوش آمدى و به خوش منزلى فرود آمدى- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢١، ص ٣٧٤.
[٤] - صحيفه سجّاديه، دعاى ١.