جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٤ - غزل ٢٥٨ نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد
٢٧٨٢
وَالْبُؤْسِ.»
[١]: (ياد خدا، طرد كننده رنج و سختى و گرفتارى است.) دست از مراقبه و ذكر و محبّت او برمدار، كه سيل غمت از جا ببرد. و نمى گذارد در اين عالم، آسوده خاطر باشى. در جايى مى گويد:
|
غم كهن، به مِىِ سالخورده دفع كنيد |
كه تخم خوشدلى اين است، پير دهقان گفت[٢] |
|
|
باغبانا! ز خزان بىخبرت مى بينم |
آه از آن روز، كه بادت گل رعنا ببرد! |
|
|
رهزنِ دهر نخفته است، مشو ايمن از او |
اگر امروز نبرده است، كه فردا ببرد |
|
اى خواجه! واى سالك! بهوش باش! چند روزى كه در اين عالم تو را مهلت دادهاند، و از طراوت جوانى و صحّت و سلامتى برخوردارى، و مى توانى از بندگى و مشاهدات جمال محبوب بهرهمند شوى، سبب چيست كه اين چنين ايمن و آسوده خاطرى؟!؛ كه:
١٩٣٨
«وَيْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الْغَفْلَةُ، فَنَسِىَ الرَّحْلَةَ، وَلَمْ يَسْتَعِدَّ!»
[٣]: (واى بر كسى كه غفلت بر او چيره شد پس كوچ [سفر آخرت] را فراموش نمود و آمادگى پيدا نكرد!- نيز:
١٩٣٩
«وَيْحُ ابْنِ آدَمَ! ما أَغْفَلَهُ! وَعَنْ رُشْدِهِ ما أَذْهَلَهُ!»
[٤]: (خدا رحمت كند پسر آدم [و يا: واى بر او] كه چه اندازه فراموش كار است و چقدر از رشد و هدايت خويش غفلت دارد!- همچنين:
١٩٤٠
«سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَالْغُرُورِ، أَبْعَدُ إِفاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُورِ.»
[٥]: ( [انسان از] مستى غفلت و فريب خوردن [به دنيا]، ديرتر از مستى شراب به هوش مى آيد.).
همواره جوانى و صحّت و سلامتى و مشاهدات اسماء و صفاتى دوست برقرار نخواهد بود، و شيطان، اين رهزن بندگان نخفته و سخت مراقب و در كمين.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٤، ص ١٠٧.
[٣] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الغفلة، ص ٢٩٦.
[٤] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الغفلة، ص ٢٩٦.
[٥] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الغفلة، ص ٢٩٦.