جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨١ - غزل ٢٥٠ مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد
احتمال دارد روى سخن حافظ در اين غزل با بدخواه و رقيب و محتسب، و يا نفس خود باشد كه مى گويد:
|
مرامهرسيه چشمان زسربيرون نخواهد شد |
قضاى آسمان است اين وديگرگون نخواهد شد |
|
اى نفس! و يااى زاهد و واعظى كه مرا از دلدادگىام به معشوق حقيقى سرزنش مى نماييد! كجا مى توانم دست از تماشاى جمال و تجلّيات اسمائى و صفاتى محبوبم بردارم، و حال آنكه به هر كجا مى نگرم، نور رُخش را جلوهگر مىبينم و همه مظاهر، او و صفاتش را نشان مى دهند. و من نيز بر محبّتش آفريده شدهام؛ كه:
١٨٨٣
«وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[١]: (و مخلوقات را در راه عشق و محبّتش برانگيخت.).
و با تعليم نمودنش اسماء خود را به من قضاى او بر اين قرار گرفته كه فريفتهاش باشم؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[٢]: (و تمامى اسماء را به آدم آموخت.- ديگرگونى و بَدائى در آن نخواهد بود؛ كه: «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ»[٣]: (امر را از آسمان به سوى زمين تدبير مى نمايد.- همچنين بر فطرت توحيد قرار داده شدهام؛ كه: «وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ»[٤]: (و قضا و اراده حتمى پروردگارت بر اين.
[١] - صحيفه سجاديّه، دعاى اوّل.
[٢] - بقره: ٣١.
[٣] - سجده: ٥.
[٤] - اسراء: ٢٣.