جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٢ - غزل ٢٧٠ ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود
بر مى آوردند كه: اى طالبان جمال! بياييد به جمال مطلق بنگريد.
و ممكن است خواجه در اين بيت، اشاره به مختصر بودن ديدار ومشاهدهاش بنمايد و بگويد: دوست، جلوه اى ناتمام نمود و به سرعت بگذشت، به گونه اى كه ماه نو در زود غايب شدن، بايد به وى، «دست مريزاد» بگويد.
|
ياد باد آنكه رُخَت شمع طرب مى افروخت |
وين دل سوخته، پروانه بىپروا بود! |
|
خلاصه آنكه: محبوبا! چه خوش روزگارى بود، آن اوقات و لحظاتى كه جمالت نور افشانى مى كرد و مجلس شادمانى و طرب مرا برافروخته مى نمود و من دلسوخته و هجران كشيده، پروانه وار به دور شمع جمالت مى گشتم و از سوختن و فانى شدن در پيشگاهت پروايى نداشتم.
٢٠٤٤
«إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ.»
[١]: (بار الها! مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و نظر به آنها انداختى و از جلال و عظمتت مدهوش گرديدند.)
|
ياد باد آنكه چو ياقوتِ قدح خنده زدى |
در ميان من و لعل تو، حكايتها بود! |
|
و چه خوش وقتى بود، معشوقا! آن زمان و لحظات كه تجلّى نمودى و پرده از مظاهر كنار زدى و جمال خود را براى من جلوه گر ساختى و از مشاهده ملكوت مظاهر- اسماء و صفاتت- بهره مندم نمودى! آب حياتى كه از لب لعل تو مى گرفتم، بيان از ذكر آن قاصر است.
بخواهد بگويد:
٢٢٢٩
«يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ، فَصارَ الْعَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ. مَحَقْتَ الآثارَ بِالآثارِ، وَمَحَوْتَ الْأَغيارَ بِمُحيطاتِ أَفْلاكِ الْأَنْوارِ.»
[٢]: (اى خدايى كه با رحمت فرا گيرت بر همه عالم احاطه نمودى و در نتيجه عرش [موجودات] در ذاتت ناپديد شد. مظاهر را با آثار.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.