جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٨ - غزل ٢٦٤ هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
كه از رها كردن خود و هستى خويش در پيشگاه دوست باكى نخواهد داشت، نه عقل كه كارش تدبير است؛ كه:
٢٠٠٦
«لَمْ تَرَهُ سُبْحانَهُ الْعُقُولُ فَتُخْبِرَ عَنْهُ، بَلْ كانَ تَعالى قَبْلَ الْواصِفينَ لَهُ.»
[١]: (عقلها، خداوند سبحان را نديده اند تا از او خبر دهند، بلكه خداى متعال پيش از توصيف كنندگانش موجود بوده است.) در جايى مى گويد:
|
از خِرَدبيگانه شو، چون جانش اندربَرْ بكش |
دختر رَزْ را، كه نقد عقل، كابين كردهاند[٢] |
|
|
به خوارى منگراى منعم! ضعيفان و فقيران را |
كه صدر مسند عزّت، فقيرِ ره نشين دارد |
|
اى آن كه فقيران و بىبضاعتان از ثروت و اموال و جاه و مقام دنيوى تو بهره مند مىشوند! به ما تهيدستان به چشم حقارت نظر مكن، كه دوست، ما را عزيز داشته و دوستى و محبّت به ما را محبّت به خود دانسته و فرموده:
٢٠٠٧
«يا أَحْمَدُ! إِنَّ الْمَحَبَّةَ للَّهِ، هِىَ الْمَحَبَّةُ لِلْفُقَرآءِ وَالتَّقَرُّبُ إِلَيْهِمْ ... يا أَحْمَدُ! مَحَبَّتى، مَحَبَّةُ الْفُقَرآءِ، فَادْنُ الْفُقَرآءَ، وَقَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ، أَدْنُكَ؛ وبَعِّدِ الْأَغْنِيآءَ، وَبَعِّدْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ، فَإِنَّ الْفُقَرآءَ أَحِبّآئى.»
[٣]: (اى احمد! بدرستى كه محبّت خدا، همان دوستى با تهيدستان و نزديكى به آنهاست ... اى احمد! محبّت من، دوستى با نيازمندان مى باشد، پس به فقيران نزديك شو و ايشان را نزد خود بنشان، تا من نزديك تو شوم؛ و اغنياء را دور كن و از همنشينى با آنان پرهيز نما، زيرا فقيران و تهيدستان، دوستان من هستند.) در جايى مى گويد:
|
فقر ظاهر مبين، كه حافظ را |
سينه، گنجينه محبّت اوست[٤] |
|
و يا مى خواهد بگويد: اى آنان كه خدا شما را برترى ظاهرى بر زير دستانتان.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦١، ص ٢٠٩.
[٣] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٨- ٣٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠، ص ٥٨.