جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٩ - غزل ٢٦١ نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند
غزل ٢٦١ [: نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند ...]
|
نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند |
صورت ناديده تشبيهى به تخمين كردهاند |
|
|
شمّه اى از داستان عشق شورانگيز ماست |
آن حكايتها كه از فرهاد و شيرين كردهاند |
|
|
نكهت جان بخش دارد خاكِ كوى گلرخان |
عارفان ز آنجا مشام عقل مشكين كردهاند |
|
|
خاكيان بىبهره اند از جرعه كأس الكرام |
اين تطاول بين كه با عشاق مسكين كردهاند |
|
|
شهپر زاغ و زغن زيباى صيد و قيد نيست |
كاين كرامت همره شهباز و شاهين كردهاند |
|
|
ساقيا مى ده كه با حكم ازل تدبير نيست |
قابل تغيير نبود آنچه تعيين كردهاند |
|
|
از خِرَد بيگانه شو چون جانش اندربر بكش |
دختر رز را كه نقدِ عقل كابين كردهاند |
|
|
در سفالين كاسه رندان به خوارى منگريد |
كاين حريفان، خدمتِ جام جهان بين كردهاند |
|
|
تير مژگان دراز و غمزه جادو نكرد |
آنچه آن زلف سياه و خال مشكين كردهاند |
|
|
يك شِكر انعام ما بود و لبت رخصت نداد |
هم تو انصافش بده شيرين لبان اين كردهاند |
|
|
شاهدان از آتش رخسار رنگين دمبدم |
زاهدان را رخنه ها اندر دل و دين كردهاند |
|
|
شعر حافظ را كه يكسر مدح احسان شماست |
هركجابشنيده اند از لطف تحسين كردهاند |
|