جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥١ - غزل ٢٦١ نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند
اخلاص، نفى صفات [زائد بر ذات] از اوست؛ زيرا هر صفتى بر دو گانگى و جدايىاش با موصوف، و هر موصوفى بر دوگانگىاش با صفت گواه است، لذا هركس خداوند سبحان را [زائد بر ذاتش] بستايد، او را قرين و همراه چيز ديگرى قرار داده، و كسى كه او را قرين چيزى قرار دهد، او را دو چيز دانسته، و هركس دو چيزش بداند، او را تجزيه و جزء جزء نموده، و هر كه او را جزء جزء بداند، به او جاهل شده، و هركس بدو جاهل شد، به او اشاره نموده، و آن كه به او اشاره كند، محدودش دانسته، و هركس او را محدود بداند، او را به شماره در آورده ...) اگر تو را با ديده دل مشاهده نموده بودند، اين گونه توصيفت نمى كردند؛ لذا باز مى گويد:
|
شمّه اى از داستانِ عشقِ شورانگيز ماست |
آن حكايتها كه از فرهاد و شيرين كردهاند |
|
گفتگوها و داستانهايى كه از عشّاق مجازى (چون فرهاد و شيرين) در زبانها و كتابها به ميان آمده، گوشه اى از حقايقى است كه عشّاق حقيقى بدان مبتلا گشتهاند و در بىتابى و اضطراب دائمى بسر مى بردهاند. كجا عشق مجازى را مى توان با عشق حقيقى قياس نمود؟! عشّاق حقيقى، دوست را با ديده دل و حقيقت ايمان به جمال و كمال هميشگىاش ديده اند و به او عشق ورزيدهاند، نه به چشم سر و ديده ظاهر و جمال و كمال اعتبارى، ايشان را سخن اين است كه:
|
«وَلَمْ يَزَلْ سَيِّدى بِالْحَمْدِ مَعْرُوفاً |
وَلَمْ يَزَلْ سَيِّدى بِالْجُودِ مَوْصُوفاً |
|
|
وَكانَ إِذْ لَيْسَ نُورٌ يُسْتَضآءُ بِهِ |
وَلا ظُلامٌ عَلَى الآفاقِ مَعْكُوفاً»[١] |
|
|
نكهتِ جانْ بخش دارد، خاكِ كوىِ گلرخان |
عارفان، ز آنجا مشامِ عقل مشكين كردهاند |
|
[١] - سرور من همواره به حمد و ثنا معروف بوده، و پيوسته به جود و كرم ستوده شده، و هنگامى كه هيچ نورى نبود تا از روشنايىاش بهره گيرند، و هيچ تاريكى بر آفاق گسترده نبود، او موجود بوده است. بحار الانوار، ج ٤، از روايت ٣٤، ص ٣٠٥.