جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٧ - غزل ٢٤٧ معاشران ز حريف شبانه ياد آريد
آن را خواهند داشت-. ولى متأسفانه:
|
نمىخورند زمانى، غمِ وفاداران |
ز بىوفايىِ دورِ زمانه ياد آريد |
|
آنان كه به مقصد و مقصود خود نايل گشتهاند، ديگر يادى از ما نمى كنند.
عجب زمانه و دورانى است!.
و يا بخواهد بگويد: ياران نمى توانند يادى از ما كنند، آنجا كه ايشانند، آن قدر محو جمال يارند كه خود را هم نمى بينند، چه رسد به اينكه يادى از ما كنند؛ كه:
٢٠٦٤
«أَللّهُمَّ! إِنَّ قُلُوبَ المُخْبِتينَ إِلَيْكَ والهَةٌ.»
[١]: (بار خدايا! بدرستى كه دلهاى آنان كه همواره متوجّه تواند و به تو آرامش مى يابند، واله و سرگردان مى باشد.)
|
سَمَنْد دولت اگر تند و سركش است، ولى |
ز همرهان، به سر تازيانه ياد آريد |
|
اى دوستان! اگرچه اسب تندروِ دولت ديدار دوست، شما را با شتاب با خود مىبرد و به ما مهلت ديدار نمى دهد، ولى شما يادى از ما واماندگان كنيد تا چون جلوه نمود، آرام دور شود تا شايد ما هم بهره اى از او برگيريم.
٢٢٨٩
«إِلهي! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ.
قَرَّتْ بِالنَّظَرِ إِلى مَحْبُوبِهِمْ أَعْيُنُهُمْ، وَاسْتَقَرَّ بِإِدْراكِ السُّؤولِ وَنَيْلِ المَأْمُولِ قَرارُهُم.»
[٢]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه ... به واسطه نظر به محبوبشان چشم روشن و دلشاد گشته، و به خاطر رسيدن به مقصود و نيل به آرزويشان، آرامش خاطر يافتند.)
|
به وقتِ مرحمت اى ساكنان صدر جلال! |
ز روى حافظ و آن آستانه ياد آريد |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٤٧٠.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠ و ١٥١.