جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٧ - غزل ٢٨٤ ميخوارگان كه باده به رطل گران خورند
هستند كه ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرند. آگاه باشيد! كه دلها تنها به ياد خدا آرامش مى يابد.) اما متأسفانه وسوسههاى نفسانى و شيطانى و آمال و آرزوها نمىگذارد همّ زياده بر احتياج نداشته باشند، و يا لااقلّ نعمت ملك را براى دوست بخواهند. در جايى مى گويد:
|
مِىْ ده، كه هر كه آخر كار جهان بديد |
از غم، سبك برآمد و رطل گران گرفت |
|
|
فرصت نگر، كه فتنه چو در عالم اوفتاد |
عارف به جام مِىْ زد و از غم كران گرفت[١] |
|
|
وقت بهار، باده مخور جز به بوستان |
كز باده آن بِهْ است، كه در بوستان خورند |
|
آرى، چه شايسته است سالك در بهار، كه همه موجودات در طراوتند؛ و يا در بهار جوانى، كه همواره در شادابى بسر مى برد، توجّه داشته باشد كه دوست را با خود و مظاهر، و محيط به كثرات مى توان مشاهده نمود، نه در كنار از خود و مظاهر؛ كه: «وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطاً»[٢]: (و خداوند به هر چيزى احاطه دارد.)، و مراقب باشد تا شايد از اين طريق ناگاه الطاف الهى شامل حالش گردد و حجاب از ديده دلش برطرف شود و به جمال و كمال جانان روشن گردد؛ كه:
٢١٢٩
«يا أَباذَرٍّ! ... إحْفَظِ اللَّهَ، تَجِدْهُ أَمامَكَ.»
[٣]: (اى ابوذر! ... خدا را حفظ كن و توجّه به او داشته باش، تا او را در جلو خود بيابى.- به گفته خواجه در جايى:
|
گلبن عيش مى دمد، ساقى گلعذار كو؟ |
باد بهار مى وزد، باده خوشگوار كو؟ |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٧، ص ٨٣.
[٢] - نساء: ١٢٦.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٨٩.