جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٦ - غزل ٢٨٤ ميخوارگان كه باده به رطل گران خورند
تِسْعينَ ألْفَ حِجابٍ.»
[١]: (به تحقيق ميان خدا و آفريدهاش نود هزار ستر و حجاب است). و موانعى كه همان آمال و انديشههاى بىپايان عالم طبيعت و خودبينيها و خودپرستيهاى آن است، بر كنار نموده و منزلتِ «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»[٢]: (پس به ياد من باشيد، تا به ياد شما باشم.) را تحقّق مى بخشد. كه:
٢١٢٧
«أَلذِّكْرُ مُجالَسَةُ المَحْبُوبِ.»
[٣]: (ذكر، همنشينى با محبوب مى باشد.- نيز:
٢١٢٨
«أَلذِّكْرُ مِفْتاحُ الأُنْسِ.»
[٤]: (ذكر، كليد انس و الفت است.) در جايى مى گويد:
|
غمِ كهن، به مىِ سالخورده دفع كنيد |
كه تخم خوشدلى اين است، پير دهقان گفت[٥] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
اگر نه باده غمِ دل، ز يادِ ما ببرد |
نهيبِ حادثه، بنيادِ ما ز جا ببرد[٦] |
|
لذا مى گويد:
|
خوشتر ز باده هيچ نصيبى نبردهاند |
آنان كه مال و نعمت ملك جهان خورند |
|
نه تنها اهل دل و حقيقت، پى برده اند كه ذكر و توجّه به دوست، بشر را از غم و اندوه و انديشههاى باطل بيرون مى كند، كه سرگرمانِ به مال و نعمت و ملك جهان نيز دانسته اند كه هيچ چيز جز ذكر و توجّه به دوست، ايشان را آرامش نمى دهد؛ كه:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ، أَلا! بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[٧]: ( [منيبين] آنانى.
[١] - بحار الانوار، ج ١٨، ص ٣٢٧.
[٢] - بقره: ١٥٢.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الذكر، ص ١٢٣.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الذكر، ص ١٢٣.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٤، ص ١٠٧.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٦، ص ١١٩.
[٧] - رعد: ٢٨.