جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٠ - غزل ٢٩٨ ساقيا مايه شباب بيار
هدايت نما، راه آنان كه نعمت [ولايتت] را بر آنان ارزانى داشتى.) دست نخواهم كشيد، خواه زاهد قشرى آن را صواب و استوار پندارد، و خواه خطا. شراب مشاهداتت را دو چندان كن و بياور، كه آن عين صواب و دينِ فطرى است كه:
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[١]: (پس مستقيم و استوار رويت را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن خلق نمود، تغيير و تبديلى براى آفرينش الهى نيست، اين همان دين استوار است، ولى بيشتر مردم [از اين حقيقت] آگاه نيستند.) در جايى مى گويد:
|
خداى را به مِىْام شستشوى خرقه كنيد |
كه من نمى شنوم بوى خير از اين اوضاع |
|
|
ز زهد حافظ و طامات او ملول شدم |
بساز رود و غزل گوى با سرود و سماع[٢] |
|
|
وصل او، جز به خواب نتوان ديد |
دارويى كوست اصلِ خواب بيار |
|
آرى، وصال دوست را جز با چشم دل نتوان ديد؛ كه:
٢٢٠٠
«رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الْإيمانِ.»
[٣]: (قلبها او را با ايمان حقيقى مى بينند.) با ديده ظاهر كجا ممكن است او را مشاهده نمود؛ كه:
٣٣١١
«لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعِيانِ.»
[٤]: (هرگز چشم ها قادر نيستند او را با ديد ظاهرى مشاهده نمايند.)، تا ديده ظاهر از تعلّقات اين عالم به واسطه خوابيدن، و يا تجافى و كناره گرفتن از آن، پوشيده نگردد، ديده باطن او را مشاهده نخواهد كرد؛ پس وصل او را جز به خواب، كه چشم پوشيدن و كناره گرفتن از جهان و يا بسته.
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥٨، ص ٢٧٠.
[٣] ( ٣، ٤) بحارالانوار، ج ٤، ص ٢٦، روايت ١.
[٤] ( ٣، ٤) بحارالانوار، ج ٤، ص ٢٦، روايت ١.